علاوه بر احوالى كه مولانا راجع به اين دودمانها از ان كتاب بر گرفته ، در آغاز طبقهء سوم در خروج كفار مغل و تعميم فتن و فتور مسلمين نيز روايتى را ازين قصص نقل كرده ، ولى اين سخن مؤيد ظنى شده نمىتواند ، كه بايد مؤلف قصص ، فتور مغل را ديده باشد ، چه در اغلب كتب پيش از مغل بعنوان علامات قيامت اين گونه روايتها آورده شده ، و خود مولانا نيز گفته ، كه در كتب معتبر احاديث اشتراط ساعت و علامات قيامت را روايت كردهاند ، چون در جملهء كتبى كه مولانا اين روايت را از ان گرفته سنن ابى داود ، و البدو و التاريخ مقدسى نيز شامل است ، بنابرين ظن معاصرت مؤلف قصص با فتنهء مغل ضعيف تر مىگردد ، و بايد اين كتاب پيش از عصر مؤلف طبقات ناصرى نگاشته شده باشد .
نگارندهء عاجز در كتبى كه راجع بترجمهء رجال و مؤلفين درين محيط بدست مىافتاد ، تفحصى زياد كرد ، ولى كمترين چيزى دربارهء اين كتاب و مؤلف آن بدست نيامد ، و اكثر ابن الهيصمهايى كه ديده شد ، با مقتبسات مولانا ربطى و طبقى پيدا نه كرد ، و اغلب آنها اشخاصى بودند على حده ، و ماهر در فنون و علوم ديگر .
اما بنام ابن هيصم يا ابن هيضم دو نفر را مىشناسيم ، كه از مشاهير رجال ادبى خراساناند ، چون به عقيدهء نگارنده كه بعد ازين شرح خواهد داد ، ( ناب ) هم در هرات خراسان بود ، بنابران احتمالا لا على سبيل الوثوق گفته مىتواند ، كه يكى ازين دو نفر بايد همين ابن هيصم مبحوث عنه ما باشد .
نام شخص اول الامام ابو عبد اللّه محمد بن الهيصم است ، كه باخرزى وى را از جبال هراة و از اصحاب مقالات مىشمارد ، و بدون اينكه به عصر و زمان او اشارتى كند ، چند بيت او را نيز مىآورد ، كه از ان جمله است :
رحلت من العراق و لست آسى * لعمر ابى على ارض العراق
اعل تشفيا من كل حزن * بكاس من مآنسها دهاق
وى كتابى در اعجاز قرآن نوشت در كمال فصاحت و صحت عبارت ،