تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
راورتى درين باره مىنويسد : كه در برخى از نسخ ثانى و در بعضى هم مثل فاريابى ديده مىشود ، و گمان ميكنم ، كه فاريابى درست باشد ، منسوب به فارياب [ ( 1 ) ] و باز هم وى گويد : به گمان من نام اصلى كتاب تاريخ ابن الهيصم نابى است مشهور و ملقب به قصص ثانى [ ( 2 ) ] اكنون به اين ضبطهاى مختلف و متعدد دقيق مىشويم ، و از ان نتايجى بدست ميآوريم : 1 - درين كه كنيت مؤلف قصص ابو الحسن بود ، شكى نيست ، چه تمام ضبطها درين باره مساوى و روايت هم متواترست . 2 - مولانا تصريح كرده كه نام وى الهيصم بود چون ضبط نسخ خطى و مطبوع بضاد منقوطه است و از راورتى هيصم ، بصاد مهمله است و در كتب عرب همواره اين نام هيصم بود ، و مجمل فصيحى همچنين آورده ، بنابران بصاد مهمله نوشته شد [ ( 3 ) ] 3 - نام پدر مولف باتفاق روايات و ضبطها ( محمد ) است . 4 - نسبت پدر مولف كه بسه صورت ( نابى ، ثانى ، باقى ) منقول افتاده نگارنده در صحت يكى ازين اشكال متردد است ، و بالاخره به حكم كثرت و جم غفير ، كه مناط اعتبار تواند بود صورت ( نابى ) را برگزيد . اكنون بايد قرار نتايج اربعهء فوق نام مؤلف كتاب را چنين بنويسيم : ابو الحسن الهيصم محمد النابى ولى درين صورت اشكالى پيش روست كه بايد آن را حل كرد ، به اين معنى كه مؤلف به صورت مكرر نام كتاب را ( تاريخ ابن هيصم نابى ) نيز نوشته و با وجودى كه نام مؤلف را صراحة ( هيصم ) نگاشته باز هم تاريخ وى را تاريخ ابن هيصم گفتن و مكررا نوشتن ، خواننده را در ريب و شك فرو مىبرد ، و اين پرسش پيدا مىآيد ، كه آيا نام مؤلف الهيصم بود ، يا نام پدرش چنين بود ؟
هامش
[ ( 1 ) ] ترجمهء راورتى : ص 56 - 300 ج 1 [ ( 2 ) ] ترجمهء راورتى ، ص 320 ج 1 [ ( 3 ) ] مجمل فصيحى 2 ر 123 ، در عربى هيصم مرد دلير و شير بيشه و هيثم بر وزن حيدر چوزه كركس و عقابست ( منتهى الارب 4 - 349 و 372 ) اما هيضم بضاء منقوط در ماده هضم نيامده است .