درين گونه موارد بر وى فضيلتى است ، كه نمىتوان صراحت لهجه و سياقت درست و متين آن مورخ خردمند را فراموش كرد و يا مولانا را با بيهقى انباز و عديل قرار داد .
مزاياى انشاى مؤلف و مقايسهء آن با قدماء
همچنانكه بيهقى را در روش تاريخ نويسى بر مولانا فضيلتى است و آن استاد و امام در عفت قلم و امانت و راستگارى آيتى بود ، بالعكس در طرز تحرير و سبك انشاى روان و سليس مولانا را بران امام سبقتى و براعتى است كه به عقيدهء نگارندهء اين سطور انشاى مولانا نسبت به بيهقى خيلى شيرين و محكم و داراى مزاياى زياد و اسلوب بديعى است ، كه شايد تنها در عصر خويش نى ، بلكه در نويسندگان ما تقدم و ما تاخر شهكار ادبى باشد .
كسانى كه سياقت انشاء و نويسندگى بو الفضل بيهقى را ملاحظه فرمودهاند ، تصديق ميكنند ، كه اين نويسندهء بارع و زبردست فارسى ساده و سليس و روانى نوشته است ، ولى با وجود آن هم ازو جنات عبارات و الفاظ و جملات او رنگ ترجمهء عربى و سلطهء ادبى آن زبان ظاهر است ، و بسى از جملات آن كتاب به صورتى نوشته شده است ، كه خواننده گمان مىبرد ، ترجمه تحت اللفظ جملات عربى باشد ، براى نمونه اين جملها را بخوانيد :
1 - بر تخت نشست و بار داد ، بار دادنى سخت بشكوه . . . . ص 38 2 - و آنچه كردند ، خود رسد پاداش آن بديشان . . . . ص 39 3 - ما نزديك خداى عز و جل معذور باشيم در خون ريختن ايشان . . . . ص 42 4 - ساخته برفتم با پردهدار ، يافتم امير را در خرگاه . . . . ص 149 5 - و حاجت نيايد ترا استطلاع رأى ما كردن . . . . ص 250 چون دران اوقات هنوز نثر پارسى نوزاد بود ، و به نضج و پختگى خويش نرسيده ، لابد بايد در نثر بيهقى امثال اين گونه جملات باشد ، چه خامهها به نوشتن عربى معتاد بود ، و فكر جمله بنديهاى آن زبان در دماغها مركوز بود ، بنابران در نوشتههاى اساتيد بزرگ مانند بيهقى و امثال وى ، كه نثرى محكم و متين داشتند ، اثر آن زبان جسته