را نگهداشت ، و در ضبط حوادث از صراحت لهجه اعراض نمود و از صداقت محض كار نگرفت و از لف نوشتههاى او بر مىآيد ، كه در مقابل هر مدحى طمعى كرد و ثناى بزرگان را بر اساس منافع شخصى خود بنا نهاد :
كه از سراپاى عبارات كتابش هويداست و من بطور نمونه برخى ازين گونه مطالب را ياد آورى مىكنم ، در مدح الغ خان مىنويسد :
« اگر هزار جزو كاغذ مقرمط در اوصاف پسنديده و اخلاق گزيدهء او در تحرير آرد هنوز از درياى بيكران او قطره و از روايح گلستان فردوس شمهء بمشام مستمعان و خوانندگان نرسيده باشد اگر صد هزار چندين به تقرير آيد حقوق تربيت . . . كه در باب اين داعى از تفويض مناصب و تقليد اشغال و وفور انعامات و شمول كرامات فرموده است و ميفرمايد ، هنوز حقوق آن ايادى در ذمهء اين ضعيف و فرزندان و اتباع او باقى باشد . . . . . [ ( 1 ) ] مولانا در بسى از موارد كتاب در مقابل ثنا و ستايش متمنى انعام و نوازش است و اين رويه از داب تاريخنگارى سلف دور است . چنانچه گويد :
« از خوانندگان و ناظران اميد دعاست و از ارباب دولت رجاى اعزاز و عطا . . . » [ ( 2 ) ] علاوه برينكه مولانا همواره متمنى نوازش ارباب دولت و اعيان حضرت بود ، و طمعى به اين درگاه داشت در ضبط برخى از وقايع نيز از جنبه دارى و تحزب و طرفدارى طايفه ، و زجر و توبيخ ديگرى كار گرفته ، و بنابران تاريخ وى از نقطه نظر تدقيق و انتقاد تاريخى از بها و ارزش خويش كاسته است ، مثلا در طبقه ( 21 ) در ذكر سلطان التتمش وقتى كه تاج الدين يلدوز را از لشكر خوارزم شاه منهزما به لوهور مىنشاند و آن شخص را با سلطان به جهت سر حدها مضايقتى مىرود ، و بعد از مصافتر اين در شهور ( 612 ه ) تاج الدين اسير ميگردد ، و او را بدهلى ميآورند ، و به طرف بداون مىفرستند ، و در آنجا از طرف سلطان التتمش گشته مىشود ، مولانا حديث كشتن آن شخص را تصريح نمىكند و اغماض مىنمايد ، و گويد همان جا مدفون گشت [ ( 3 ) ] علاوه برينگونه اغماضهاى عامدانه و تجاهلهاى عارفانه كه مولانا در ضبط حوادث تاريخى دارد ، اكثر حصص كتاب وى مملو است بادعيهء غير مستجابى كه به ارباب اقتدار كرده است و بنابران بيهقى را
هامش
[ ( 1 ) ] طبقه 22 ذكر الغ خان
[ ( 2 ) ] آخر طبقه 22
[ ( 3 ) ] طبقه 21 ذكر لتتمش