وفات عمادى بقول تقى الدين در زمان سلطنت طغرل بن ارسلان بسال ( 573 ه ) بود ، و آنچه از اشعار موجود وى تاكنون مسلم گرديد آن است ، كه او تا اواخر نيمهء اول قرن ششم زنده بود ، و امير حاجب فخر الدين عبد الرحمن بن طغايرك را كه بسال ( 541 ه ) بقتل رسيد مدح گفته است ، ولى ريو در فهرست نسخ فارسى وفات او را 582 ه مىنويسيد و نسخهء خطى ديوان عمادى در موزهء برتانيه نمبر 298 نسخ خطى فارسى موجود است . در جلد دوم تاريخ ادبيات دكتور صفا ( ص 743 ) شرحى دربارهء عمادى آمده كه نكتهء نوى ندارد ، و از تمام اين مبحث نتيجه توان گرفت ، كه امير عمادى طبقات و مجمل و عمادى شهريارى شاعر دو نفر باشند و الله اعلم .
( 10 ) منتخب تاريخ ناصرى :
از مآخذ مهمهء مولانا است ، كه در چهار مورد از ان اقتباس و استفاده كرده :
اول : - در طبقهء ( 12 ) نمبر ( 4 ) ذكر جلال الدين ملكشاه ، كه گويد :
هامش
[ ( ) ]زديدار عمادى من بديدم * - مرا دل بوقت بى مرادى( 5 ) سيد حسن غزنوى عمادى را چنين ذكر كرده است ، ( از ديوان مطبوع تهران 1328 ) :زنهار چو وطواط و عماديم مپندار * - كافسوس بود عيسى باخر بجوالى( ص 190 ) در ص 197 قصيدهيى دارد ، و بحضور بهرام شاه عرض مىكند ، كه گويا يكى از شعراى غزنه قصيدهء او را در ديوان عمادى نوشته بود ، و گويد ،كزين گونه مكرى ، بدين نوع غدرى * + نكرده است هيچ آدمى هيچ گاهى ،در ص ( 228 ) گويد :اين كم از شعر عماديست اگر با شش ماه * - برقم كلك عطارد بنگارد سخنم -و از همهء اين اشعار پديد مىآيد كه سيد را با عمادى رقابتى اديبانه بوده است .
اما سنائى نيز از عمادى در قصيده مدح سلطان سنجر ذكرى دارد ، و معلومست آن قصيده را به تبع عمادى سروده است وى گويد :بر سر خوان عمادى من گشادم اين فقع * + گر چه شيرين نيست بارى نار دانى آمدست( 54 ديوان سنائى ) در ديوان انورى نيز ذكرى از عمادى آمده در آنجا كه گويد :هان و هان تا ترا عمادى وار * + از سر ابلهى و نادانى
+ درنيفتد حديث مصحف و زند * + گردى او را درين صفت ثانى( ص 314 ديوان ) در جاى ديگر يك بيت عمادى را تضمين كرده :به بيت عمادى جوابش بگفتم * + چه گفتمش گفتم كه اى روشنائى
+ مرا از شكستن چنان درد نايد * + كه از ناكسان خواستن موميائى( ص 475 ديوان )