« و در منتخب تاريخ ناصرى كه يكى از اكابر حضرت غزنين كرده است در نظر آمد . . . . » در اين جا حكايتى نقل كرده ، كه ملك شاه عزيمت بلاد مصر مصمم كرده بود . . . .
دوم : - بعد از ان هم از همين كتاب حكايت ديگرى را آورده كه جماعتى از قهستانيان به نزديك نظام الملك عرضه داشتى نوشتند . . . . .
سوم : - در طبقه 17 ذكر بسطام ملك الهند و السند گويد : - « اينجا از اصحاب تاريخ دو روايت است يك روايت آن است كه در قلم آمد و روايت دوم از منتخب تاريخ ناصرى كه يكى از اكابر غزنين در عهد سلطان معز الدين محمد سام پرداخته است ، . . . در اين جا روايت منتخب ناصرى را دربارهء احوال اجداد دودمان سوريان غور مفصلا نقل مىكند .
چهارم : در همان طبقه ( 17 ) ذكر نمبر ( 3 ) امير سورى مىنويسد « آنچه از تاريخ ناصرى و تاريخ ابن هيصم و بعضى سماعى كه از مشايخ غور حاصل شده بود در قلم آمد . . . . » از اشارات فوق مؤلف پديد آمد كه در حين تحرير طبقات نام مولف كتاب منتخب ناصرى يا منتخب تاريخ ناصرى يا تاريخ ناصرى بمولانا معلوم نبود . ور نه منتخب عادتى كه دارد صراحتا مىنوشت همينقدر به وى پيدا بود كه آن را يكى از اكابر حضرت غزنه در زمان سلطان معز الدين كرده است .
اكنون بايد دقت كرد : كه خود تاريخ ناصرى كدام كتابى بود ؟
كه يكى از اكابر غزنه آن را بنام منتخب ناصرى ايجاز و اختصار كرد . ؟
به ظن غالب مىتوان گفت كه تاريخ ناصرى عبارت از همان « مجلدات » تاريخ مهم و معروف ابو الفضل محمد حسين كاتب بيهقى خواهد بود كه بنامهاى مختلف تاريخ مسعودى ، تاريخ بيهقى و جامع التواريخ يا جامع فى تاريخ آل سبكتگين و غيره نيز ياد شده است و بقول حاجى خليفه تاريخ ناصرى هم ناميده ميشد [ ( 1 ) ] پس بعيد نيست : اگر همان مجلدات مفقودهء تاريخ بيهقى را كه اكنون در دست نيست ، يكى از اكابر غزنين موجز گردانيده ، و نام آن را منتخب تاريخ ناصرى گذاشته باشد ، چه الناصر لدين الله لقب
هامش
[ ( 1 ) ] كشف الظنون ج 2