بلد الديلميين [ ( 1 ) ] جبالها و قلاعها * تضحى خرابا مالها من عامر
[ و ] بلاد ديلم [ ( 2 ) ] بمعنى مازندران ( و ) گيلان و كوهها و حصارهاء الموت [ ملاحده ] خراب شود [ و نباشد كسى كه عمارت كند آن را از ملاحده و جز ايشان ]
و الرى فيها يقتلون عصابة * من آل احمد هم بسيف الكافر
در رى كشته شوند [ ( 3 ) ] گروهى بسيار از فرزندان مصطفى صلّى اللّه عليه و سلّم به تيغ كافران [ خذلهم اللّه ]
و يفر من سفك الدماء مليكهم * فر الحمام من العقاب الكاسر
و بگريزد از بيم ريختن خونهاء پادشاه ايشان ( از كافر ) چنان كه بگريزد از عقاب كبوتر [ ( 4 ) ] و آن محمد خوارزم شاه بود .
و يموت من حنق [ ( 5 ) ] على ما ناله * فى لجة من لج بحر زاخر
و بميرد آن پادشاه از خشم ، و رنجى به دو رسد ، در ژرفى درياء بزرگ و آن درياى مازندران بود كه محمد خوارزم شاه گريخت [ ( 6 ) ]
و خلاط [ ( 7 ) ] ترجع بعد بهجة منظر * قفر [ ( 8 ) ] النبات باختلاف الحافر [ ( 9 ) ]
و خلاط باز گردد ، پس از تازگى عمارتها ، بيابان بى گياه از سمب اسپان [ ( 10 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : و الديلميين
[ ( 2 ) ] مط : ديلمين
[ ( 3 ) ] مط : شود .
[ ( 4 ) ] مط : چنان كه كبوتر گريزد از عقاب
[ ( 5 ) ] اصل : خنق ، ولى حنق مط صحيح است بمعنى قهر و غضب
[ ( 6 ) ] مط : از خشم زخم آنچه در ژرفى درياى بزرگ و آن در مازندران
[ ( 7 ) ] مط و اصل : اخلاط ، ولى خلاط بكسر اول شهر معمورى بود ، در ارمينيهء وسطى ( مراصد ) كه در ابن اثير ( ج 12 ) در وقايع دفاع جلال الدين خوارزم شاه و يورش تتر نام آن برده مىشود
[ ( 8 ) ] القفر ، الخلاء من الارض لا ماء فيه و لا ناس و لا كلاء ( المنجد )
[ ( 9 ) ] حاقر : سم دواب
[ ( 10 ) ] اصل : و باز گردد احداد پس از تاريكى عمارتها بيابان پر گياه از سم اسپان كافران لعنهم اللّه ؟ ولى صحيح اين عبارت بايد چنين باشد : و باز گردد خلاط پس از تازگى عمارتها بيابان بى گياه از سم اسبان . اما سمب در مط سبب طبع شده كه غلط است و سمب ( سم ) به معنى حافر است .