تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
كند و بدار الخلافه آيد ، ملك ناصر [ ( 1 ) ] موافقت مدد نمود ، پسر ملك شهاب الدين غازى با حشم خود تمامت سوار و پياده عزيمت بغداد كرد و در اثناء راه از واقعهء بغداد و شهادت [ يافتن ] امير المؤمنين خبر يافت به تعجيل تمام باز گشت و حصار و شهرها را مستحكم [ ( 2 ) ] كرد و صحرانشينان ولايت خود را خبر داد تا جمله بمواضع حصين پناه جستند و خود به قلعهء ميافارقين در آمد و مستعد غزو و جهاد بنشست ، و اين قلعه [ ( 3 ) ] ميافارقين شهرى است محصر و بر شمال او كوهيست بس با رفعت و بر بالاى آن كوه ديريست كه آن را مرقومه گويند موضع متبرك است و از بالاى آن كوه آبى بزرگ بيرون مىآيد و در شهر تگابى است كه آب دران ميرود ، و جنوبى آن شهر باغهاست و شرقى او مقابر است و اين شهر تل ربض و فصيل دارد چون هلاو دل از كار بغداد فارغ كرد ، پسر خود را با جميع لشكر مغل بولايت او فرستاد ، جماعهء كفار بدر قلعه ميافارقين آمدند و حصار دادند ، و جنگ آغاز نهادند و مدت سه ماه زيادت بر ( در ) آن قلعه جنگ سخت كردند و بسيار كشته و خسته شدند و بدوزخ رفتند ، و اللّه اعلم

حديث كرامت مسلمانان ميافارقين [ ( 4 ) ]

ثقات عرب و عجم چنين روايت كنند [ ( 5 ) ] كه در مدت سه ماه پسر هلاؤ بر در قلعهء ميافارقين جنگ كرد ( هر سنگ و ) منجنيق كه از لشكر كفار به طرف حصار انداختند ، باز گشت و بر سر كفار فرود آمد . تا از طرف موصل منجنيق نامدار بياوردند و در روز اول از قلعهء ، آتش و نفط در سنگ تعبيه كرده انداختند ، و آن منجنيق بسوخت ، درين مدت اند ماه ، كه بر در قلعه جنگ بود ، هر روز بقدرت آفريدگار تعالى و تقدس ، بيك روايت هفت سوار ، و بيك روايت شش سوار ، و بروايت ديگر كمتر ازين ، با جامهاى سپيد پوشيده ، دستار بند از قلعه ، بيرون مىآمدند ، و بر لشكر كفار ميزدند ، صد و دويست كافر را بدوزخ ميفرستادند ، و هيچ تير و تيغ و نيزهء كفار ، آن سواران سپيد پوش را مضرتى نمىرسانيدند ، تا به قدر ده هزار مغل از ان جماعت بدوزخ فرستادند ، هلاؤ بر پسر ايلچيان
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : الناصر [ ( 2 ) ] مط و مب : محكم [ ( 3 ) ] اصل : اين واقعه ، [ ( 4 ) ] اصل : ميان فارقين ؟ [ ( 5 ) ] مط و مب : كرده‌اند