رفته بودند ، و زنده مانده ، به قدر ده [ ( 1 ) ] هزار سوار جمع شدند ، و ناگاه از دجله عبره كردند ، و بر بغداد زدند ، و وزير ملعون و شحنهء كفار را بگرفتند ، و شحنه و وزير را [ ( 2 ) ] قطعه قطعه كردند ، و هر كه از اتباع آن ملاعين بدست آمد ، و ترسايان بغداد جمله را بگرفتند ، و بدوزخ فرستادند ، و آن قدر انتقام آن ملاعين كه دست داد ، بجاى آوردند ، و بر سبيل عجلت باز گشتند .
چون خبر به لشكرگاه مغل رسيد ، سوار نامزد بغداد شد ، بقيهء اسلام كه باز گشته بودند به تعجيل ، از ان مسلمانان غازى كسى بدست نيامد ، بعضى روايت مىكنند ، كه هلاؤ چون از كار بغداد ، و قتل مسلمانان فارغ شد ، وزير را فرمود : كه دولت تو از كه بود ؟
وزير گفت : از دار الخلافه . هلاؤ گفت : چون حق نعمت منعمان خود محافظت نكردى ، خدمت مرا هم نشائى ! فرمان داد ، تا او را بدوزخ [ ( 3 ) ] رسانيدند ، و اللّه اعلم ،
حديث عزيمت هلاؤ به طرف حلب و شام [ ( 4 ) ]
چون هلاؤ مغل دل از كار و بار بغداد فارغ كرد ، عزيمت طرف حلب و ميافارقين و ايمد [ ( 5 ) ] كرد ، و اين ولايت را ديار بكر گويند ، و ايمد [ ( 6 ) ] ولايت پسر شهاب الدين ملك العادل ملك العادل شام [ ( 7 ) ] است ، و او را ملك الكامل لقب است و مردى در غايت ديندارى و تقوى ( تمام ) سبب رفتن در آن ديار آن بود كه پسر ملك شهاب الدين غازى ملك ميافارقين و ماردين و ايمد بود و اين سه باره شهر و قلعه از آن ديار تعلق به دو داشت ، و چون لشكر جرماغون [ ( 8 ) ] و با جونوين [ ( 9 ) ] كه اران و آذربايجان [ ( 10 ) ] و عراق را بگرفتند ، بسر حدهاى آن ولايت تاختند ، ملوك آن حدود جمله شحنگان را طلب نمودند [ و ] اين پسر ملك شهاب الدين غازى ملك الكامل عزيمت دريافت
هامش
[ ( 1 ) ] اصل : به قدر 5 هزار
[ ( 2 ) ] مط و مب : و هر دو را
[ ( 3 ) ] مب : بقتل
[ ( 4 ) ] اين عنوان از اصل و راورتى گرفته شد ، در مب همان ( حديث حارثه دار الخلافه ) تكرار شده
[ ( 5 ) ] اصل ايمل
[ ( 6 ) ] مط و مب : اين ولايت
[ ( 7 ) ] مط و مب : شاه است
[ ( 8 ) ] مط و مب : جرماعون
[ ( 9 ) ] در نسخ خطى مط : باجو و ماجو هم آمده
[ ( 10 ) ] مط و مب : آذربيجان