خدمت منكوخان كرد ، و از وى تشريف خاص يافت و سبب ان بود ، كه در مجلس شراب خوردن پسر ملك شهاب الدين غازى را خمر فرمود ، او امتناع نمود و نخورد ، منكوخان سبب امتناع ازو [ به ] پرسيد جواب داد كه در دين مسلمانى حرام است و من خلاف دين خود نكنم ، منكوخان را اين سخن خوش آمد قبائى پوشيده بود هم در مجلس به وى داد و اعزاز كرد و ازين معلوم مىشود كه صلابت در دين مسلمانى به همه مواضع مفيد مىباشد نزديك كافر و مسلمان .
القصه چون هلاو نامزد مملكت ايران شد ، منكوخان فرمان داد تا ملك الكامل با هلاؤ به طرف عجم باز آمد [ ( 1 ) ] [ چون ] بديار ( بكر ) عراق رسيدند و هلاؤ را به زحمت دادن بغداد عزيمت مصمم شد ، ملك الكامل پسر ملك شهاب الدين غازى را فرمود كه از ولايت خود هفت هزار سوار و بيست هزار پياده بايد كه بدر بغداد به يارى و مدد نمائى ، پسر ملك شهاب الدين گفت : حد لشكر من اين قدر نباشد ( كه ) دو هزار يا سه هزار سوار و پنج شش هزار پياده بيش ( حاضر ) نتوانم كرد ، هلاؤ در طلب سوار بيشتر غلو نمود ، ملك الكامل بر جواب اصرار كرد و با وزير خود كه مسلمان [ ( 2 ) ] بود از معارف سمرقند در سر گفت : مرا چنان مىنمايد كه كامل عصيان در سر دارد و با موافق نيست او را مىبايد كشت .
وزير مسلمان سمرقندى را با ملك الكامل محبتى بود او را ازين قصه و انديشه در سر خبر كرد ملك الكامل ديگر روز به نزديك هلاؤ رفت و اجازت شكار خواست ، اجازت يافت از ان موضع بيرون آمد [ ( 3 ) ] با هشتاد سوار خاص خود از لشكر كفار به تعجيل بيرون رفت و بطريق ولايت خود براند چنانچه به هفت روز بولايت خود رسيد و جمله شحنگان مغل را فرمان داد تا به پنج ميخ بر ديوارها زدند يك ميخ مهلك بر پيشانى و چهار ميخ بر دست و پاى ، چون از غيبت او سه روز بگذشت هلاو را از حال رفتن او معلوم شد سوار و لشكر در عقب او فرستاد او را در نيافتند باز گشتند . چون ملك كامل [ ( 4 ) ] پسر ملك شهاب الدين بسر ولايت خود رسيد [ به ] نزديك ظهير الدين الناصر [ ( 5 ) ] كسان فرستاد و مدد طلبيد تا به لشكر خود ضم
هامش
[ ( 1 ) ] در نسخه اصل : رود نوشته شده و به خط جديدى آن را به ( آمد ) تصحيح كردهاند مط و مب مانند متن
[ ( 2 ) ] اصل : سلمان
[ ( 3 ) ] مط و مب : رفت
[ ( 4 ) ] مط و مب : الكامل
[ ( 5 ) ] مط و مب طير الملك الناصرى يا صير الملك الناصرى