تو مرد تمام باشى ! و پادشاه بزرگ [ خواهى بود ] بر قول تو اعتماد كرديم اكنون معلوم شد كه نه تو پادشاهى و نه مردى ! چون غدر كردى پادشاهان و مردان غدر نكنند . هلاو بفرمود تا او را شهيد كردند .
و بعضى روايت ميكنند : كه امير ابو بكر را با يكى از سادات بزرگ فرمان داد تا به طرف آذربيجان بر [ د ] ند و چندگاه همان جا باشند [ ( 1 ) ] تا در خلاص و اعزاز او بعد از فراغ بغداد فرمان داده شود ، چون امير ابو بكر را به آن سيد بزرگ به طرف آذربيجان چند منزل بردند [ ( 2 ) ] جماعت مرتدان با هلاو بگفتند [ ( 3 ) ] كه خطا كردى كه [ ( 4 ) ] امير ابو بكر سلامت به آذربيجان رسد ، جمله لشكرهاء روم و شام و مغرب با او جمع شوند ( و ) هر آئينه انتقام خود بكشد ، در عقب كسان ( خود ) فرستاد و او را باز آورد [ ند ] و شهيد كرد ، و الله اعلم [ ( 5 ) ] « پادشاه اسلام سلطان سلاطين [ اسلام و پادشاه هفت اقليم را ] در پادشاهى و عدل و دادگسترى حيات [ ( 6 ) ] باشد ، آمين يا رب العالمين » [ ( 7 ) ] .
حديث شهادت امير المؤمنين ( المستعصم باللّه ) رضى اللّه عنه
كفار [ به ] چند روز أمير المؤمنين المستعصم باللّه را رضى اللّه عنه [ ( 8 ) ] خواستند تا نگاه دارند ، جماعت مسلمان كه در ميان لشكر مغل بودند گفتند ( كه ) اگر هلاو خون اين خليفه بر زمين ريزد ، او و لشكر كفار ( مغل ) در زلزله به [ ( 9 ) ] زمين ( فرو ) شوند ، او را نبايد گشت و غرض ( آن ) مسلمانان اين [ ( 10 ) ] بود : كه أمير المؤمنين زنده بماند ، جمله را در كشتن او توقف افتاد ، مگر ملك موصل [ ( 11 ) ] بدر الدين لولو لعنه اللّه ، و ديگر كفار با هلاو ( مغل ) گفتند :
اگر خليفه زنده ماند ، جمله مسلمانان كه در ميان لشكرند و آن
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : همان جا با سيد باشد .
[ ( 2 ) ] مط و مب : آذربيجان بردند چند منزل برفت ، جماعت
[ ( 3 ) ] مط و مب : گفتند
[ ( 4 ) ] مط و مب : اگر امير .
[ ( 5 ) ] مط و مب : رضى اللّه عنهم اجمعين
[ ( 6 ) ] مط : پيوسته باشد
[ ( 7 ) ] دعائيه بين « . . . » در مب نيست .
[ ( 8 ) ] مط :
رضى اللّه عنه را
[ ( 9 ) ] اصل : بر زمين
[ ( 10 ) ] اصل : آن
[ ( 11 ) ] در اصل پريده و خوانده نمىشود .