تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
مىپوشند و بر زبر آن موضع اسپان [ ( 1 ) ] مىگردانند چنانچه اثر آن موضع نمىماند [ لعنهم اللّه ] و اين معهود ايشان به نزديك جمله اهل اسلام روشن است و برينجا [ ( 2 ) ] حكايتى عجب شنيده شده است ، به تحرير پيوست تا خوانندگان را اعتبارى در كار آخرت بيفزايد ( و اللّه اعلم )

حكايت عجيب

روايت از خواجه مقبول القول ، كه او را رشيد الدين حكيم بلخى گفتندى سماع افتاده است در سنه ثمان و اربعين و ستمائة كه از خراسان بهندوستان بتجارت آمده بود ، و با كاتب اين طبقات منهاج سراج در سفر ملتان همراه بود ، برين [ ( 3 ) ] موضع آورده شد ، تا منظور نظر سلطان سلاطين اسلام گردد اين خواجه رشيد الدين حكيم چنين تقرير كرد كه يكى از مهتران مغل كه خيل و خدم و مال ( و حشم ) بسيار داشت ، در زمين قراقرم مغل بدوزخ رفت به جهت دفن آن ملعون موضعى بغايت با تكلف مرتب گردانيدند و خواستند ، كه دوست ترين كسان او را با او دفن كنند و سلاح و مال وافر و فرش و اوانى بسيار ( كه ) با او ( بود ) بنهادند و تخت آراسته [ و ] مهيا گردانيدند ( و خواستند كه دوست‌ترين كسان او را با او دفن كنند ) راى زدند كه از خدم او كدام كس را دفن كنند تا مونس او باشد جوانى بود از حدود ترمذ و خراسان در طفولت اسير آن گبر مغل شده بود در اوايل واقعه خراسان ، ( و ) چون ببلوغ رسيد ( و ) برنا مرد شد و بمرتبه رجوليت برآمد بغايت جلد و زيرك بود ، و كاردان و با كفايت گشت چنانچه تمامت كلى و جزوى آن ملعون در تصرف او آمد ( و ) او را چون پسر خوانده بود ( بدين سبب ) همه اموال [ آن مغل ] و مواشى و آنچه در ملك او بود ، ( در ) ضبط كرده بود ، و جمله خدم و تبع آن مغل در تحت فرمان او بودند كه هيچ يكى رابى اجازت آن جوان بر هيچ چيز آن ملعون دست تصرف نه بودى ، درين وقت همه باتفاق گفتند و هلاك آن جوان را ميان بربستند كه آن مغل هيچ كس را دوست‌تر از ان جوان نداشتى ( آن ) جوان را با آن مغل دفن بايد كرد ، غرض ايشان آن بود ، تا او را هلاك كنند و انتقام فرماندهى ازو باز خواهند ، برين معنى جمله اتفاق كردند ( و ) آن جوان مسلمان ، ميان آن حادثه متحير بماند و دل بر مرگ نهاد ، چون ديد كه هيچ مفرى و دست آويزى ندارد جز غياث المستغيثين ، دست تضرع در حبل امن يجيب المضطر اذا دعاه [ ( 4 ) ] زد ، و غسل پاك بياورد ، و جامهء
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : استان [ ( 2 ) ] مط و مب : و بدينجا [ ( 3 ) ] مط و مب : بدين [ ( 4 ) ] قرآن ، النحل 62