تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلا ، [ ( 1 ) ] طوف مىكرد . چون در ان مجلس [ ( 2 ) ] بنشست ، ازو ( ى ) پرسيدند ، كه محمد چه كس بوده است ؟ بيان [ آن ] كن . ( آن ) امام ربانى گفت : محمد خاتم النبيين و سيد المرسلين و رسول رب العالمين ، سرش بتاج لعمرك آراسته ، و برش به دواج [ ( 3 ) ] الم نشرح پيراسته ، موسى عاشق منقبت او اللهم اجعلنى [ ( 4 ) ] من امة محمد ، عيسى چاؤش [ ( 5 ) ] كوكبهء او كه مبشرا برسول يأتى من بعدى اسمه احمد [ ( 6 ) ] آن جماعت كفار گفتند : كه پيغمبر آن بود [ ( 7 ) ] كه روحانى محض بود ، و به شهوت نسوان تعلق نه كند ، و بدان التفات نه نمايد ، چنانچه عيسى بود ، محمد رانه حجره و چندين فرزند بوده است ، اين چگونه باشد ؟ آن امام ربانى گفت : داود پيغمبر را عليه السلام نود و نه زن بوده است ، ان هذا اخى له تسع و تسعون نعجة [ ( 8 ) ] ( و ) سليمان صاحب امكان را سيصد و شست زن بود در نكاح ، و يك هزار كنيزك خدمت فراش او كردندى . آن جماعت كفار ، از راه تعند ( و ) انكار و مكابره و اصرار [ ( 9 ) ] نبوت داود و سليمان عليهما السلام [ ( 10 ) ] انكار [ ( 11 ) ] كردند ، و گفتند : ايشان پادشاه بود ( ه‌ا ) ند . آخر الامر چون شبهت آن ملاعين ، فتور تمام داشت ، و از حليه صدق [ ( 12 ) ] عارى . دست از معارضه بداشتند و نقش تعدى و ايذاء ، بر صحايف معاملت نگاشتند ، از كيك التماس نمودند ، كه امام را بگوى تا بر وجه سنت و طريقت شريعت محمدى دو ركعت نماز بگزارد ، تا ما را و ترا حركات نامناسب او در اداء آن عبادت ظاهر گردد ، كيك فرمان داد ، كه برخيزد ، و دو ركعت بگزارد [ و ] به جماعت چنانچه سنت دين شماست . آن امام ربانى رضى اللّه عنه ، يكى از مسلمانان را كه در حوالى او بود به نزديك خود خواند و برخاست و سنت اذان و اقامت ( به ) نماز جماعت دقتى [ ( 13 ) ] با قامت رسانيد و آيت انى و جهت [ وجهى للذى
هامش
[ ( 1 ) ] قرآن ، النساء 41 [ ( 2 ) ] اصل : مجالس [ ( 3 ) ] دواج : قبا و بالا پوش و لباس ( غياث ) [ ( 4 ) ] اصل : اجعل لى [ ( 5 ) ] بر وزن طاوس بمعنى نقيب لشكر و قافله و كلمهء تركى است ( غياث ) [ ( 6 ) ] قرآن ، السف 6 [ ( 7 ) ] مط و مب : باشد [ ( 8 ) ] قرآن . ص 23 [ ( 9 ) ] اصل : احتراز نبوت [ ( 10 ) ] اصل : عليه السلام [ ( 11 ) ] اصل : آغاز كردند ، [ ( 12 ) ] اصل : صداق [ ( 13 ) ] مط و مب : وقتى