داشت به نزديك كيك آمد و گفت اگر ميخواهى تا تخت پادشاهى و لشكر مغل بر تو باقى ماند ، از دو كار يكى بكن ، يا آنكه تمام مسلما ( نا ) ن را بقتل رسان ، و يا آنكه توالد و تناسل ايشان را قطع بكن ، مدتى برين نهج كيك را باز مىنمود ، و بدين فساد اغرا مىكرد ، و لطايف حيل مىانگيخت ، كشتن مسلمانان به سبب كثرت در بلاد چين و تركستان و تنكت دست نمىداد ، بدان مقرر گردانيد [ ( 1 ) ] كه صواب آن باشد كه فرمان نافذ گردد ، تا جملهء مسلمانان را خصى ( كنند ) و مجبوب [ ( 2 ) ] گردانند ، چنانچه نسل ايشان منقطع گردد ، و مملكت مغل از خروج و فساد ايشان بسلامت ماند ، چون آن تعدى و ظلم برين وجه در مزاج كيك قرار گرفت و برين بياراميد ، فرمان داد ، تا مثالى بجملهء اطراف ممالك مغل از اقصى چين و ماچين تا نهايت عجم و عراق و روم و شام اصدار كنند ، و همه فرماندهان مغل [ ( 3 ) ] كه به اطراف ممالك نصباند ، تا برين جمله فرمان را انقياد نمايند ، و امتثال واجب دارند ، چون آن مثال در قلم آمد به نزديك كيك آوردند ، و نشان كرد ، به شنگرف ، كه آن را الطمغاج [ ( 4 ) ] مىگويند ، بلغت تركى ، پس آن مثال بدان توين مغل داد ، كه هم تو اين مثال ( را ) بكل ممالك تبليغ كن ، و درين باب جد بليغ نماى ! چون آن ملعون خاكسار ، از بارگاه كيك [ اين مثال بر دست گرفته با فرح و استظهار تمام از بارگاه ] بيرون ( مى ) آمد ، سگى بود ، كه مدام بر درگاه و حوالى تخت و اطراف مركب خاص [ ( 5 ) ] و موكب اختصاص كيك بودى [ ( 6 ) ] و داغ خاصگى بر طوق زرين مرصع او ثبت بود ، سگى كه بر هزار شير عرين [ ( 7 ) ] و ببر گزين به حمله و جرأت [ ( 8 ) ] ترجيح و تفضيل [ ( 9 ) ] داشت . اين سگ در بارگاه بود ، چنانچه گرگ در گوسپند و آتش در پنبه [ ( 10 ) ] افتد ، او را [ ( 11 ) ] فرو گرفت و بر زمين زد ، و آنگاه
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : و برين قرار دادند
[ ( 2 ) ] اصل : مخنوث ،
[ ( 3 ) ] مط و مب : كنند بر همه فرمان دهان مغلان
[ ( 4 ) ] كذا در مط و مب و اصل و راورتى : - الطمغاج ، دنكن فوريس در قاموس خود مىنويسد كه التمغا لغت تركى است ، امضا و مهرشاهى را گويند كه به خط قرمز بود
[ ( 5 ) ] مط و مب موكب خاص
[ ( 6 ) ] مط و مب : و مركب اختصاص كيك مىبود
[ ( 7 ) ] مط و مب و اصل : غزين ، ولى عرين به عين مهمله بر وزن قرين بمعنى بيشه است كه شير را بدان نسبت كنند ، ( غياث )
[ ( 8 ) ] اصل ، گزين به جهت جرادت
[ ( 9 ) ] مط و مب : تفضيل و ترجيح
[ ( 10 ) ] مط و مب :
در سپند
[ ( 11 ) ] مط و مب : افتد آن نوين بدكيش را فرو ،