و اكابر ( مملكت ) مغل جمع شدند ، ا [ و ] كتاى فرمان داد ، تا مجلسى بس ( با ) تكلف پادشاهانه چنانچه معهود آن جماعت بود و با رسم نيكو ترتيب كردند ، و شرايط آن كار و بار بتقديم رسانيدند ، پس ا [ و ] كتاى بر تخت نشست ، و جمله بزرگان ممالك ( كه ) حاضر ( آمده ) بودند پيش تخت كمر بستند ، و جماعتى كه محل نشستن داشتند ، بزانوى خدمت در آمدند .
پس فرمان داد ، تا آن توين را با اعزاز تمام در بارگاه آوردند [ ( 1 ) ] [ و ] چون بيامد ، و پيش تخت بنشست ، ا [ و ] كتاى فرمود : وقت آنست ، كه فرمان چنگيزخان تبليغ كنى و آنچه فرمانست برسانى [ ( 2 ) ] تا همه امتثال نمايند ، آن توين برخاست و فرمان چنگيزخان بر وجهى كه دعوى كرده بود ، به تبليغ رسانيد ، و بادا نمود [ ( 3 ) ] همگنان روى بر زمين نهادند ، و گفتند باتفاق [ ( 4 ) ] كه فرمان شنيديم ، و گردن نهاديم ، فرمان پادشاه وقت ا [ و ] كتاى چيست ؟ كه اين فرمان را بر چه وجه انقياد بايد نمود ، و چگونه ( مىبايد كرد ، تا بران جمله رويم ؟ [ ( 5 ) ] ا [ و ] كتاى فرمود : كه هر دعوى را حجتى و برهانى ببايد ، تا صدق از كذب و صحت ا . سقم پيدا گردد ، اين سخن را گواهى از شواهد احوال لازم است ، اگر درست [ ( 6 ) ] گردد ، كه فرمان خانست ، لازم باشد كه همگنان منقاد فرمان باشد ، و اگر كذب و زور است [ ( 7 ) ] بالقاء اين شخص يا افترا كردهء صاحب غرضى ، خون خلق و رعايا و بندگان بدروغى ريخته گردد [ ( 8 ) ] چون ا [ و ] كتاى اين سخن بگفت ، حاضران روى بر زمين نهادند ، كه آنچه [ ( 9 ) ] بر لفظ خان ميرود ، به نزد جملهء عقلاء عالم ، و اهل تميز و خرد ، برين مزيدى نتواند بود ، ( كه ) سخن پادشاهانه و حديث بزرگانه است ، كه از كمال عقل و فرماندهى تقاضا مىكند [ ( 10 ) ] و هيچ آفريده ، دست اعتراض بر ناصيه اين فرمان نتواند نهاد ، امامى بايد
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : بارگاه او حاضر كردند
[ ( 2 ) ] اصل : برسان
[ ( 3 ) ] مط و مب :
تيلغ نموده بادا رسانيد
[ ( 4 ) ] مط و مب : و باتفاق گفتند
[ ( 5 ) ] مط و مب :
برويم
[ ( 6 ) ] مط و مب : راست گردد .
[ ( 7 ) ] مط و مب : كذب و دروغ و يا افترا كرده است ، بگفتهء صاحب غرض
[ ( 8 ) ] مط و مب : نگردد ،
[ ( 9 ) ] اصل : اين چه
[ ( 10 ) ] مط و مب :
همين تقاضا كند