و او را بگوى تا در حوض اندازد ، چون برادرم جغتاى آنجا رسد او را ببيند ، و مطالبت كند ، آن مسلمان گويد ، كه با لشت نقرهء من در آب [ ( 1 ) ] افتاده است بطلب آن با لشت نقره در آمدهام [ ( 2 ) ] تا از كشتن خلاص يابد ، آن بالشت نقره بدان مسلمان داد [ ند ] تا در آب انداخت ، و خود براند ، چون جغتاى آنجا رسيد ، آن مسلمان را بديد [ ( 3 ) ] فرمود تا او را بگرفتند ، از وى مطالبت كرد ، كه چون يسهء خان آن است [ ( 4 ) ] كه هيچ آفريده در [ ون ] آب نرود ، چرا فرمان ( را ) خلاف كردى ؟
بر تو كشتن واجب آمد ، آن مسلمان گفت : با لشت نقرهء من در آب افتاده است ، بطلب آن با لشت در ( ين ) حوض در آمدهام [ ( 5 ) ] جغتاى فرمان داد : تا جماعت مغلان در آب رفتند ، و آن بالشت را طلب كردند - چون بيافتند ، براند و آن مسلمان به تدبير و لطف آن بادشاه عادل كريم ا [ و ] كتاى خلاص يافت خفف اللّه عنه العذاب . بسعى او بسيار مسلمان از دست آن ظالم ملعون كه جغتاء بود ، خلاص يافتند .
جماعتى از ثقات چنين روايت كردهاند : كه در تواريخ ما تقدم ، و ايام سالفه [ ( 6 ) ] و قرون ماضيه در بلاد تركستان و ممالك چين و تنكت و طمغاج ، هرگز پادشاهى كريمتر ، و نيكو اخلاق تر [ و نيكو تر ] از ا [ و ] كتاى پاى در ركاب نكرده است ، چون مملكت پدر بر وى قرار گرفت ، و برادران و خانان تركستان كمر بستند ، لشكرها آماده كرده [ ( 7 ) ] به اطراف ممالك فرستاد ( ه ) جرماغون [ ( 8 ) ] نوين را به طرف عراق فرستاد ، در شهور سنه خمس و عشرين و ستمائة . و منكوته نوين را به طرف غزنين فرستاد ، در شهور مذكور طخارستان و قندز و طالقان را حوالهء او كرد ، و ملوك خراسان و غور و كرمان و پارس در قلعها و حصارها كه باقى بود ( ند ) جمله بقراقرم به خدمت اوكتاى رفتند و شحنگان التماس نمودند ، و اطراف خراسان روى بعمارت نهاد ( و ) از مسلمانپرورى ، ا [ و ] كتاى حكايت ديگر لايق است ، آورده شد :
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : من درين حوض
[ ( 2 ) ] مط و مب : نقره در حوض افتاده ا .
[ ( 3 ) ] مط و مب : مسلمان را در آب ديد فرمود
[ ( 4 ) ] مط و مب : چون فرمان آنست
[ ( 5 ) ] مط و مب : افتادهام
[ ( 6 ) ] اصل : سالفى ؟
[ ( 7 ) ] مط و مب : ساخته گرد ،
[ ( 8 ) ] اصل :
جزماعون ، مط و مب : جرماعون ، راورتى : جرماغون ، مورخين ديگر نيز جرماغون ، و جوينى جور ماغون نوشته است ، ( جهانگشا - ج 3 ص 57 )