و چون بدان بلاد رسيد ، خانى بود در بلاد تنكت ( مرد ) بغايت جلد و دلير و او را لشكر بسيار و آلت و عدت بىشمار بود ، و از غايت كثرت حشم و قوت خدم ، و وسعت ولايت ، و وفور نعمت و اموال و خزاين خود را تنگرى خان نام كرده بود ، و چند كرت لشكر مغل در ولايت [ ( 1 ) ] او دوانيده بر وى و ولايت وى دست نيافته ، و چند بار مصاف چنگيزخان شكسته بود .
درين وقت چون چنگيزخان از بلاد عجم ( و ديار اسلام ) بازگشت ، آن تنگرى خان با ملوك و امراء خود مشورت كرد ، كه چنگيزخان آمد ، بارهاء پيشين ، با او جنگ كرديم ، و او را بشكستيم ، درين وقت باز آمده است ، و لشكر او بسيار شده و روى بآلتون خان طمغاج دارد ، صواب آنست : كه با او صلح كنيم ، و موافقت نمائيم ، و با او يك جا بولايت خطا رويم ، و آلتون خان را براندازيم ، راى او با ملوك [ ( 2 ) ] برين قرار گرفت ( و ) با چنگيزخان صلح پيوست ، و عهد ( و ) وثيقت در ميان آورد ، چون دلش برين اصلاح [ ( 3 ) ] آرام يافت ، نزديك چنگيز خان آمد ، و لشكر او با لشكر چنگيزخان در آميخت ، و روى ببلاد چين و خطا نهادند ، آبى بود نام آن قراقرم [ ( 4 ) ] از آن آب بگذشتند ، بر عزيمت نهب ولايت خطا ، جماعت نوينان و مغلان با چنگيزخان گفتند : كه لشكر ما بجانب خطا
هامش
[ ( ) ] هندوكش گذشته باشد ، ولى در اين جا كه مؤلف راه لوب و تبت با پشت ( ؟ ) را فشان داد و بايد از راه گلگت و چترال و سطح مرتفع پامير به تركستان چينى باز رفته باشد ، كه گذشتن ازين راه در موسم زمستان مشكل بلكه ناممكن است .
جهان گشاى جوينى ( ج 1 ص 109 ) تصريح مىكند كه : « چنگيزخان را انديشهء مراجعت مصمم شد ، تا از راه هندوستان ببلاد تنگوت در رود ، و چند منزل برفت ، چون راه نبود بازگشت ، و بفرشاور ( پشاور ) آمده و به همان راه كه آمده بود مراجعت نمود » . . ازين تصريح جوينى پديد مىآيد ، كه بايد قول اول مؤلف صحيح باشد ، و از پشتهء جبال كابل و غزنين گذشته باشد ، و مقصد از بلاد پشت كه در اين جا آمده نيز همان پشتهء سابق الذكر باشد .
اما لوب كه در اين جا مذكور افتاده ، در مسافرت كولنل يريچيولسكى بنام ( لوب ناور ) ذكر ميگردد ، كه در سلسله جنوبى جبال واقع بود ، در سياحت پيامبر كه از طرف مارگوپولو به عمل آمده نيز شهر لوب به راه بزرگ تجارتى كه از كاتى مستقيما به درهء فرغانه و شهر لوب و گو بىمنتهى مىگردد ، ذكر شده است .
[ ( 1 ) ] مط و مب : بولايت
[ ( 2 ) ] مط و مب : و ملوك
[ ( 3 ) ] مط و مب : ايتلاف .
[ ( 4 ) ] مط و مب : بود قراقرم تام از آن