روز همه مشت ميزدند و مشت ميخوردند ، تا بعاقبت شمشير در ايشان گرفتند و جمله را شهيد كردند رضى الله عنهن ( و ) چون توشى و چغتاى از كار خوارزم فارغ شدند ، روى به قفچاق [ ( 1 ) ] و تركستان آوردند ، و لشكر و قبايل قفچاق را جدا [ به ] جدا مقهور و اسير ميگردانيدند ، و جمله قبايل را در تصرف آوردند چون توشى كه پسر مهتر چنگيزخان بود ، هوا و آب و زمين قفچاق [ ( 1 ) ] را بديد ، دانست كه در همه جهان زمين [ ( 2 ) ] از آن نزهتر ، و هوائى از آن [ ( 3 ) ] خوشتر ، و آبى از ان [ ( 3 ) ] لطيفتر ، و مرغزارها و چراگاهها از ان وسيع تر نتواند بود ، در خاطرش خلاف پدر خود ، آمدن گرفت با محرمان خود گفت : كه چنگيز خان ديوانه شده است كه چندين خلق را [ ميكشد و ] هلاك مىكند ، و چندين مملكتها را برمىاندازد [ ( 4 ) ] مرا صواب چنان مىنمايد ، كه پدر را در شكار گاه هلاك كنم و با سلطان محمد قرابتى كنم ، و اين مملكت را آبادان گردانم ، و مسلمانان را مدد كنم .
ازين انديشه برادرش چغتاى را خبر شد ، پدر را ازين غدر و انديشه برادر و عزيمت او خبر داد ، چنگيزخان را چون معلوم شد ، معتمدان خود را فرستاد ، تا توشى را زهر دادند ، و بكشت [ ( 5 ) ] توشى [ ( 6 ) ] را چهار پسر بود ، مهتر را نام باتو ( بود و ) دوم را چغتاى [ ( 7 ) ] و سيوم رشيبان [ ( 8 ) ] و چهارم را بركا .
و ثقات چنين روايت كردهاند : كه ولادت ( اين ) بر كادر وقت فتوح بلاد اسلام بود . چون از ما در بزاد ، توشى پدرش فرمود كه اين پسر را بدايه مسلما ( نا ) ن دهيد ، تا ناف او مسلمان برد و شير مسلمان خورد ، تا مسلمان برايد ، كه [ اين ] پسر ( خود ) را مسلمان كردم ، اگر اين روايت صدق است خفف اللّه عنه العذاب . لا جرم ( به ) بركت اين نيت چون بركا بزرگ شد ، در مسلمانى صلب آمد
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : قبچاق
[ ( 2 ) ] مط و مب : زمين ازين
[ ( 3 ) ] مط و مب : ازين
[ ( 4 ) ] مط و مب : مملكتها را خراب ميگرداند
[ ( 5 ) ] مط و مب : بكشتند
[ ( 6 ) ] مط و مب : و او را چهار پسر بود . راورتى چهارده پسر
[ ( 7 ) ] اصل : بجغتاى ، مط و مب : چغتا ، راورتى چغتاى
[ ( 8 ) ] اصل و مط و مب سيوم را سبين ، راورتى : شيبان .