مىدانستند ، كه جزاى ايشان ، كشتن خواهد بود ، چرا اقرار كردند ؟ و اگر منكر ( مى ) شدندى از كشتن خلاص يافتندى ، اقلان چربى [ ( 1 ) ] گفت : چرا عجب مىآيد ترا ، شما تازيكانيد [ ( 2 ) ] چنان كنيد ، و دروغ گوئيد ، كه دروغ گفتن كار شما باشد ، يعنى تازيكان ، و مغل را اگر هزار جان در سر آن شود ، كشتن اختيار كنند و دروغ نگويند [ ( 3 ) ] ازين چيزهاست : كه خداى تعالى بلاى ما [ را ] بر شما فرستاده است .
باز آمديم ( بذكر ) تاريخ : چون چنگيزخان به كيرى [ ( 4 ) ] در عقب اغراقيان [ ( 5 ) ] بعد از شكسته شدن سلطان جلال الدين منكبرنى برفت ، مدت سه ماه دران [ قلعه ] كوهها مقام [ مى ] كرد ، و به شكار ميرفت ، و به جهت آمدن به طرف هند ( وستان ) شانه ميسوخت ، اجازت نمىيافت ، و علامت نصرت نمىديد و بر زمين هندوستان عزيمت آن داشت [ ( 6 ) ] كه مگر از راه لكهنوتى ، و كامرود به زمين چين باز رود ، چون از علامات [ ( 7 ) ] شانه اجازت نمىيافت توقف مىكرد ، ناگاه از طرف طمغاج و تنكت مسرعان برسيدند ، و خبر دادند : كه تمام بلاد چين و طمغاج و تنكت عاصى شدند ، و آن مملكت نزديك است ، كه بسبب بعد مسافت از دست گماشتگان مغل بيرون رود .
بواسطهء اين خبر دل نگران شد ، هم از راه لوب و بلاد پشت [ ( 8 ) ] بازگشت
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : و راورتى : جزبى
[ ( 2 ) ] اصل : شما تازيكان چنان
[ ( 3 ) ] مط و مب : گوئيد ، مغل اگر هزار جان در سر آن شود ، كشتن اختيار كنند و دروغ نگويند ، كه دروغ گفتن كارتان باشد يعنى تازيكان ، ازين الخ . . .
[ ( 4 ) ] راورتى : گبرى ، شرح آن گذشت
[ ( 5 ) ] مط و مب و اصل : عراقيان ، ولى شرح اغراق بيشتر گذشت
[ ( 6 ) ] مط و مب : و علامات نصرت بر زمين هندوستان نمىديد و عزيمت آن داشت كه مگر . . .
[ ( 7 ) ] مط و مب : علامت
[ ( 8 ) ] كذا فى الاصل مط و مب : از راه كوه و بلاد بست . راورتى : از راه لوب و بلاد ، وى گويد كه در نسخ خطى اختلاف بس زياد است مثلا بصولوب و بلاد بت و لوب و بلاد نيت ، كوه و بلاد پشت و تيت و بست آمده كه صحت يكى ازين صور محل تامل است در مط بلاد بست بايد غلط باشد چه بست در افغانستان جنوبى در غرب قندهار بر كنار هيرمند واقع است ، خود مولف هم درين مورد كه چنگيزخان از كدام راه بازگشته متردد است ، چه در مبحث حديث ولايت خراسان بار دويم گفت : كه از پشته ( شعب ) بلاد غزنين و كابل به طرف تركستان و كاشغر باز رفت ، از روى اين قول مولف من تخمين كردم ، كه بايد از راه لغمان و تگاب شمالى شرقى كابل بدرهاى *