حديث مراجعت چنگيزخان بجانب تركستان و رفتن چنگيزخان بدوزخ [ ( 1 ) ]
ثقات چنين روايت كردند : كه چنگيزخان به وقتى كه در خراسان آمده بود پنجاه و پنج ساله [ ( 2 ) ] بود ، مردى بلند بالا قوى به نيت شگرف [ ( 3 ) ] جثه و موى روى [ ( 4 ) ] كشيده [ و ] سپيد شده گربه چشم در غايت جلادت و زيركى ، و عقل و دانائى ، و هيبت و قتال ، و عادل ( ؟ ) و ضابط و خصم شكن و دلير ، و خون ريز و خونخوار . و اين معنى بر همه عالميان ظاهر است ، كه او را چندين معنى عجيب بوده است اول آنكه مكر و استدراجى داشت [ و ] گويند بعضى از شياطين با او يار بود [ ه ا ] ند ، و هر چند روز او را غشى افتادى و دران بيهوشى هر چيزى [ ( 5 ) ] بر زبان راندى ، و آن حال چنان بودى ، كه در اول ظهور آن [ ( 6 ) ] حادثه كه او را افتاده بود ، و آن شيطان [ ( 7 ) ] مستولى او را از فتوح خبر داده [ ( 8 ) ] آن جامه و قبا كه در اول روز داشته بود و پوشيده ، همان جامه و قبا را در جامه دان نهاده [ بود ] و مهر كرده ، با خود مىگردانيد ، و هر گاه كه او را آن حال پيدا ميشد ، و هر حادثه و فتوح و عزيمت و ظهور خصمان ، و شكست و گرفتن ولايت كه خواسته بودى ، همه بر زبان او رفتى ، يك كس جمله را در قلم گرفتى ، و در خريطه كردى ، و مهر بران نهادى .
چون چنگيزخان به هوش باز آمدى يك يك را بر وى ميخواندندى ، و بران جمله كار ميكردى ، و اعم و اغلب بلكه تمام آن بودى كه راست آمدى ، ديگر آنچه علم شانه گوسفند نيكو دانستى ، پيوسته شانه بر آتش نهادى ، و همى سوختى ، و علامات شانه برين طريق در مييافتى بخلاف شانه شناسان بلاد عجم ، كه در شانه نظر كنند ، و سه ديگر [ ( 9 ) ] چنگيز خان در عدل چنان بود ، كه در تمام لشكر گاه هيچ كس را امكان نبودى ، كه تازيانهء افتاده از راه برگرفتى جز مالك آن را . و دروغ و دزدى در ميان لشكر او خود كس نشان ندادى ، و هر عورت را كه از
هامش
[ ( 1 ) ] مط : و رفتن او بدوزخ . مب : و فوت او
[ ( 2 ) ] راورتى : 65 ساله ، در يكى از نسخ مط :
نود ساله
[ ( 3 ) ] اصل : به نيت و جثه
[ ( 4 ) ] مب : موى كشيده
[ ( 5 ) ] مط و مب : خبرى
[ ( 6 ) ] مط و مب :
اين
[ ( 7 ) ] مط و مب : شياطين
[ ( 8 ) ] مط و مب : دادندى
[ ( 9 ) ] مط و مب : ديگر آنكه