تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
راسيات جبال [ ( 1 ) ] و مضايق راهها ( ى ) دشوار ، چون لشكر مغل به طرف غزنين آمد ، با آن بنه و گردونها ، اندك سوارى بود به جهت محافظت ( و ) قلاع غرستان و خراسان نزديك بود ، چنانچه قلعهء رنگ [ ( 2 ) ] و بندار [ ( 3 ) ] و قلعهء بلروان و قلعهء لاغرى [ ( 4 ) ] و قلعهء سناخانه [ ( 5 ) ] و قلعهء سنگه [ ( 6 ) ] و قلعهء اشيار ، و آن [ ( 7 ) ] قلاع بيشتر آنست ، كه طاقهاست در روى كوهها ، چنانچه باران بر اهل قلعه ببارد ، و چشمهاى آب ، از پيشگاه طاق قلعه بيرون مىآيد ، و در قلعهء اشيار امير غرجه [ ( 8 ) ] بود ، بس عيار و جلد ، نام او امير محمد مرغزى [ ( 9 ) ] [ بود ] چون در لشكرگاه مال بسيار بود ، و اسير بيحد و اسپ بىشمار ، محمد مرغزى بالشكر [ ( 10 ) ] بسيار از قلعهء اشيار برفت ، و چندانچه [ ( 11 ) ] امكان داشت ، گردونهاى زر و نعمت از لشكر ( گاه ) مغل بگرفت و اسير [ كرد و ] بسيار را خلاص داد ، و اسپ
هامش
[ ( 1 ) ] مط و مب : جبال راسيات [ ( 2 ) ] اصل : زنگ ، مط و مب و راورتى : رنگ ، قلعه‌يى بود در گرزيوان غرستان كه ذكر آن در مبحث گذشتن لشكر چنگيز بر جيحون پيشتر هم گذشت [ ( 3 ) ] بندار : قلعه‌يى بود در غرجستان ، كه در اصل بندر نوشته شده [ ( 4 ) ] بلروان پيشتر هم مذكور افتاد ، اما لاغرى پيشتر در مبحث حكمرانى طغان خان ( طبقه 22 ) مذكور شد ، كه شايد فخر الملك كريم الدين لاغرى ازينجا بوده [ ( 5 ) ] اصل : شاخانه ، مط و مب : ستاخانه راورتى : سياخانه كه در نسخ خطى وى ستاخانه ، شياخانه ، شناخانه ، ساخانه هم بوده ، ذكر اين قلعه در طبقه ( 17 ) در مبحث علاء الدين اتسز عدد ( 21 ) نيز آمده ، و در اصل سناخانه بوده ، و بهر صورت املاى اصلى آن نزد من مشبوه است ، [ ( 6 ) ] در اصل و مط و مب چنين است كه سنجه يا سنكه پيشتر هم ذكر شده ، و از قلاع معروف غور بود ولى راورتى اين كلمه را ( سبجكى ) نوشته و گويد : كه در نسخ خظى : سنبگجى ، سبنكجى ، سكحى ، و غيره آمده ، و اين همان جائى است ، كه پيشتر در آخر شرح حال علاء الدين حسين در طبقه ( 17 ) تحت عدد ( 14 ) ذكر رفت ، [ ( 7 ) ] مط و مب : و اين [ ( 8 ) ] راورتى گويد : يعنى امير غرجستانى ( ر : 41 ) [ ( 9 ) ] كذا در مط و مب و اصل ، راورتى : مرغنى مىنويسد ، كه پيشتر شرح داده شد - [ ( 10 ) ] مط و مب : با مرد بسيار [ ( 11 ) ] مط و مب : چندانكه