تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
حصار برنيايد ، ميبايد كه هيچ كس خود را ظاهر نكند همبرين قرار مهيا شده بودند ، چون بامداد لشكر كفار ( به ) يك بار از خورد و بزرگ كافر [ و ] مغل و مرتد ، با سلاح تمام از لشكرگاه روى بقلعه نهادند ، چنانچه زيادت از ده هزار سپر گاه [ ( 1 ) ] بود ، كه بالا آوردند ، مسلمانان ايشان را فرصت داده بودند ، تا زيادت [ از ] دو تير پرتاب ، بر روى قلعه بر آمدند هيچ كس از مسلمانان ظاهر نه شد ( ند ) چون ميان كفار و مسلمانان به قدر صد گز زمين و كوه ماند ، از بالاى قلعه دمامه زدند ، غازيان و مبارزان و مفردان و سرهنگان [ ( 2 ) ] نعره زدند ، و سنگها و دست آسها ، با چوب و رسن ببريدند [ ( 3 ) ] و بغلطاندند ، حق تعالى خواست : كه از جمله لشكر كفار يكتن بسلامت نماند ، يا كشته شد ، و يا خسته گشت ، از بالاى قلعه تا بپاى قلعه از مغل و مرتد تمام بهم باز خفتند ، و مبلغى از اكابر توينان و بهادران مغل بدوزخ رفتند ، و باقى برخاستند ، و از زير پاى حصار نقل كردند : آن [ ( 4 ) ] نصرت بفضل حق تعالى و وعدهء كان حقا علينا نصر المؤمنين [ ( 5 ) ] روز پنجشنبه بود ( در ) سنه عشرين و ستمائة [ و ] روز يكشنبه دوازدهم ماه مذكور [ ( 6 ) ] بر قلعهء تولك كمين گشادند ، و جنگهاى قوى كردند ، و در پاى تولك دران روز مرد بسيار از كفار كشته شد ( ند ) و باز گشتند ، چون كافر مغل از خراسان باز گشته بودند ، و جبال غور و خراسان از ان جماعت خالى شده ، ملك قطب الدين بر عزيمت هندوستان ، با ديگر [ ( 7 ) ] ملوك غور ، چنانچه ملك سراج الدين عمر خروش [ ( 8 ) ] از ولايت حار [ ( 9 ) ]
هامش
[ ( 1 ) ] كذا فى الاصل ، مط و مب : سر گاو ، راورتى گويد : كه در نسخ خطى سپر كاو ، سيركاو ، سيركاو ، سركاو ، آمده از همهء اين صور همان سپر گاو نسخهء اصل درست به نظر مىآيد ، چه سپر گاو سپرى بود كه از پوست گاو ميش مىساختند ( برهان ) [ ( 2 ) ] اصل : سرهنگنان [ ( 3 ) ] اصل : بيفگندند [ ( 4 ) ] مط و مب : اين [ ( 5 ) ] قرآن ، الروم 47 [ ( 6 ) ] كذا در اصل و راورتى ، مط و مب : روز يكشنبه از دوازده راه بر قلعه ، [ ( 7 ) ] اصل : بار ديگر [ ( 8 ) ] در مط و مب و اصل كذا ، راورتى گويد كه در برخى از نسخ خطى وى خروشتى ، خروشى هم بوده [ ( 9 ) ] اصل : جار ، راورتى : جار ، مط و مب : حار - راورتى گويد : كه در اكثر نسخ جار است و در برخى حال و حارهم آمده ، و جائى بود در غور كه درين كتاب بجاى ديگرى مذكور نيست ، به عقيده محشى عاجز ( حار ) مط و مب ، درست تر به نظر مىآيد ، چه مقصد از آن همان گرمسير ( جروم ) جنوبى غور است ، كه ملك سراج الدين و غيره در آنجا حكمرانى داشتند ، و بنام ( جار ) جائى در غور موجود نبوده ، و نه از طرف مورخين و ارباب مسالك مضبوط افتاده است .