و در شهور سنه احدى و ستمائة بر سمت بلاد خوارزم لشكر كشيد ، و محمد خوارزم شاه از پيش لشكر غزنين منهزم رفت [ ( 1 ) ] و چون سلطان غازى بدر خوارزم آمد و چند روز جنگ فرمود آبيكه از جيحون به طرف شرقى خوارزم خليجى كردهاند ( و نام آن قراسواست ) اهل خوارزم بر لب آب جنگ آغاز كردند [ ( 2 ) ] و از امراء غور چندى [ ( 3 ) ] در مقاتلت شهيد و اسير گشتند [ ( 4 ) ] و چون فتح خوارزم بواسطهء قلت استعداد لشكر غزنين و امتداد ( مدت ) لشكرى و كم علفى دست نداد ، از خوارزم بر شط [ ( 5 ) ] جيحون به طرف بلخ مراجعت فرمود ، و لشكر خطا و ملوك تركستان بكنار جيحون آمده بودند ، و راه لشكر اسلام گرفته . چون سلطان غازى به اندخود [ ( 6 ) ] رسيد ، يزك [ ( 7 ) ] لشكر كفار تركستان روز سه شنبه نماز ديگر به لشكر ( گاه ) سلطان رسيدند و جنگ پيوستند . مقدمهء لشكر اسلام سالار حسين خرميل بود كفار را منهزم گردانيد ، و او از ملوك گرزوان [ ( 8 ) ] بود ، در حال به خدمت سلطان غازى عرضه داشت [ ( 9 ) ] : كه حال نصرت اسلاميان و انهزام لشكر كفار برين جمله بود ، صواب آنست : كه پادشاه اسلام فرمان دهد تا همين ساعت لشكر اسلام برنشيند ، و كفار منهزم را تعاقب نمايد ، و مغافصه بر ايشان زند تا فتحى بزرگ برايد .
سلطان غازى فرمود : سالها شد ، كه من چنين غزوى طلب ميكردم و از من عذر نيايد [ ( 10 ) ] ، بتوفيق آفريدگار تعالى مصاف روبارو [ ( 11 ) ] كنيم [ ( 12 ) ] ، تا خداى تعالى نصرت كرا بخشد ، من بارى ثواب جهاد بسنت يافته باشم . چون ملك عز الدين حسين خرميل مزاج سلطان ( معز الدين ) غازى ، برين منوال مشاهده كرد ، دانست كه سلطان اين سخن از غايت قوت اسلام و حميت ديندارى ميگويد ، و الا لشكر كفار بى عدد آمدهاند ، و جمله آسوده ، و لشكر اسلام كوفته ( در ) سفر خوارزم و اسپ لاغر شده ، طاقت مقاومت ايشان را نباشد ، از خدمت سلطان بيرون آمد ، با تمامت لشكر و حشم خود ، به قدر پنج هزار سوار در شب به طرف گرزوان [ ( 8 ) ] رفت ، و اكثر حشم
هامش
[ ( 1 ) ] مط : منهزم بخوارزم رفت
[ ( 2 ) ] مط : نهادند
[ ( 3 ) ] مط : چند تن .
[ ( 4 ) ] اصل : در مقاتلات اسير گشتند .
[ ( 5 ) ] مط : و شط .
[ ( 6 ) ] اند خوى كنونى .
[ ( 7 ) ] يزك : دسته لشكر كه براى جاسوسى و كشف اراضى دشمن ميرود ( فرهنگ نظام )
[ ( 8 ) ] مط : گرزوان كه صحيح آن گرزوان است و شرح آن گذشت
[ ( 9 ) ] مط : عرض داشت
[ ( 10 ) ] اصل : نيامد
[ ( 11 ) ] مط : رويارو
[ ( 12 ) ] مط : كنم .