تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى ) — صفحة 403

مساهمون:

ص٤٠٣
كه اسپ لاغر داشتند ، همه برفتند . بامداد ( با ) سلطان اندك سوار قلب و بندگان خاص مانده بودند ، مصاف بركشيدند و جنگ پيوست [ ( 1 ) ] ، و لشكر كفار گرد بر گرد ( لشكر اسلام ، حلقه كرده در آمدند ، و سلطان را هر چند بندگان ميگفتند : كه حشم اسلام تنى چند معدود مانده‌اند نبايد رفت [ ( 2 ) ] سلطان [ غازى ] جايگاه نگاه ميداشت ، تا با سلطان از سوار و بندگان او به قدر صد سوار مانده و چند زنجير پيل ( معدود ) و بندگان ترك و سرخيلان غورى ، كه خواص سلطان بودند ، در پيش ( سر ) اسپ او جانسپارى ميكردند و كافر ميانداختند و شهادت مىيافتند . ثقات چنين روايت كردند : كه سلطان غازى چندان استادگى كرد ، كه چتر مباركش از تير كفار ( مغل ) چنان شده بود ، كه خارپشت ( و به ) هيچ سبيل روى نميگردانيد ، تا بندهء ترك از بندگانش [ ( 3 ) ] كه نام او ربيه [ ( 4 ) ] جوكى بود بيامد ، و عنان مباركش [ را ] بگرفت و بجانب حصار اند خود كشيد و ببرد ، و بقلعهء اند خود در آورد . ديگر روز ملك عثمان سمرقندى كه يوسف ثانى بود ، و ملوك تركستان افراسيابى را كه مسلمان بودند ، در ميان آوردند و صلح كردند و لشكر كفار بازگشت . سلطان به طرف غزنين باز آمد ، و فرمان داد : تا سه سال استعداد لشكر تركستان كنند [ ( 5 ) ] و به طرف خطا عزيمت مصمم فرمود ، و در آن وقت [ ( 6 ) ] جماعت متمردان از كوكهران و قبايل كوه جود [ ( 7 ) ] عصيان آورده بودند ، سلطان در ان زمستان بهندوستان آمد ، و آن طايفهء متمردان را بدوزخ فرستاد ، و غزو بسنتى [ ( 8 ) ] بفرمود ، و جوى خون از ان جماعت براند . چون مراجعت بغزنين كرد بر دست [ ( 9 ) ] فدايى ملاحده در منزل دميك [ ( 10 ) ] در شهور سنه اثنى [ ( 11 ) ] و ستمائة شهادت يافت رحمه اللّه ، و يكى از فضلا
هامش
[ ( 1 ) ] مط : پيوستند [ ( 2 ) ] اصل : ببايد رفت . [ ( 3 ) ] اصل : تا بندهء ترك از بندگان [ ( 4 ) ] كذا در اصل و پ . مط : ابيه جوكى يا ايته . راورتى : ابه جوكى ، ايبه جوكى ، ابيه جوكى . [ ( 5 ) ] اصل : كنيد [ ( 6 ) ] اصل : وقت اگر جماعت . [ ( 7 ) ] در حاشيه مط : كهوكهران يا كوكران و قبايل كوه جون . راورتى : از كهوكران و قبايل كوههاى لاهور و جود . كهو كهر نام يكى از قبايل پنجاب است و كوه جود همين تپه‌زاريست كه در ضلع ميانوالى ما وراى اباسين افتاده . [ ( 8 ) ] مط : بسنت [ ( 9 ) ] مط : بدست [ ( 10 ) ] ر : 35 . پ : و بپك [ ( 11 ) ] مط : اثنين .