قاضى تولك محمد عبد السلام نساوى تولكى داد ، و آن قاضى ضياء الدين كاتب را پسر عم جد مادرى بود ، قاضى مجد الدين تولكى رحمة اللّه عليه از لشكر هندوستان و غزنين ( به ) التماس او يك هزار و دويست مرد تولكى اختيار كرد ، و جمله را در خيل او فرمود ، و دران قلعه نصب كرد ، بدان [ ( 1 ) ] شرط كه مدت هشتماه قلعه نگاه دارد ، تا سلطان غازى از غزنين باز آيد ، اما راى كوله پتهورا [ ( 2 ) ] نزديك آمده بود ، سلطان پيش او به تراين [ ( 3 ) ] باز آمد ، و جمله رايگان [ ( 4 ) ] هندوستان با راى كوله بودند ، چون مصاف راست شد ، سلطان غازى نيزه بستد ، و بر پيلى حمله كرد ، كه راى دهلى گوبندراى [ ( 5 ) ] بر ان پيل بود ، و در روى مصاف جرأت ميكرد [ ( 6 ) ] ، سلطان غازى كه حيدر زمانى [ ( 7 ) ] و رستم ثانى بود ، به نيزه بران [ پيل ] حمله كرد ، و گوبندراى [ ( 8 ) ] را بر پشت پيل ، بر دهان نيزه زد [ ( 9 ) ] چنان كه ( دو ) دندان آن ملعون در دهان او افتاد ، و او بر سلطان [ اسلام ] شلى [ ( 10 ) ] كشاد ، و بر بازو زخم محكم آمد ، سلطان سر اسپ باز گردانيد ، و عطف فرمود ، و از شدت آن زخم بيش طاقت مقاومت بر پشت اسپ نماند ، هزيمت بر لشكر اسلام افتاد ، چنانچه پيش هيچ كس بهم نرسيد ، و نزديك بود : كه سلطان از پشت اسپ درافتد ، خلج [ ( 11 ) ] بچه ( عيارى ) مبارزى [ ( 12 ) ] سلطانرا بشناخت ، و رديف سلطان شد ، و او را بر پشت اسپ در كنار گرفت و بانگ بر اسپ زد ، و از ميان مصاف بيرون آورد ، و اهل اسلام چون سلطان ( را نديدند ، نفير از خلق برخاست ، تا بمنزلى كه لشكر شكسته آنجا از تعاقب كفار ايمن شدند ناگاه سلطان برسيد ، جماعت امرا و غورى بچگان و معارف سلطان را ) با آن خلج [ ( 13 ) ] [ بچه ] شير مرد ديده بودند [ ( 14 ) ] و بشناخته جمع شدند
هامش
[ ( 1 ) ] مط : بران
[ ( 2 ) ] اصل : كوابتهورا . راورتى و مط : كوله پتهورا
[ ( 3 ) ] اين جنگ در تيراورى ده ميلى شمال غربى كرنال واقع شد ، ولى در اين جا جايى بنام تراين يا نراين موجود نيست در گزيتير رسمى كرنال 1918 م ( ص 10 ) اين جاى را ناره دينه نام قريه 12 ميلى جنوب تهانيسر تعيين كرده اند ( ايليوت 1 : 698 )
[ ( 4 ) ] اصل : رانكان
[ ( 5 ) ] در يكى از نسخ مط : كندارى . فتوح السلاطين و غيره : گويند راى .
[ ( 6 ) ] مط : و در روى مصاف همان پيل حركت ميكرد .
[ ( 7 ) ] اصل : ثانى .
[ ( 8 ) ] اصل : و گويند راى را
[ ( 9 ) ] مط : را كه بر پشت آن پيل بود بر دهان نيزه زد ، چنانچه
[ ( 10 ) ] مط :
سيلى زد اصل : سيلى كشاد ، چون سيلى زخم نمىآرد : اصلاح شد ، براى تفصيل ( ر : 36 ) .
[ ( 11 ) ] مط : خلجى
[ ( 12 ) ] اصل : مبارزى غازى سلطان .
[ ( 13 ) ] مط : خلجى
[ ( 14 ) ] اصل : بديده بودند .