چون بمحاذى من رسيد گلابم داد من محض احترام او از جا برخاستم و دستش را بوسيده آهسته گفتم شما كه نوشته اين زنديق را در حوض انداختيد و آب حوض را هم نجس دانستيد چهطور شده است كه حالا در خانهء او گلابافشانى ميفرمائيد مرحوم سيد چون اين سخن شنيد بطور تغير به من نگاهى كرده گفت اى زنديق اگر ديگر تكرار اين مطلب بكنى آشكارا تكفيرت ميكنم من دم دركشيدم و هيچ نگفتم .
اما صفات حاجى ميرزا حسينخان مشير الدوله و صدر اعظمى
در امور پلتيكى كمال بصيرت را داشت از جزئى خدمتى كه به او ميشد نهايت امتنان را داشت و اگر از كسى مختصر خيانتى ميديد بشدت تلافى ميكرد سوءظنش بدرجهاى بود كه اگر از كسى هم نزد او سعايتى نميشد خود او بتصور و خيال ويرا طرف عداوت خود قرار ميداد .
كرم وافر نداشت اما در موقعى كه لازم بود از خرج صد هزار تومان هم دريغ نمىنمود عالم درويشى داشت و ميگفتند كه بحاجى ميرزا صفاى مرحوم سرسپرده بود و با مرحوم استاد غلامرضا و از اين قبيل مردم در طهران خصوصيت ميكرد بيشتر اينكارهاى او براى شهرت بود و الا در باطن عقيده و مذاق عرفانى نداشت ظاهر شرع را حفظ ميكرد نماز را بوقت ميخواند و هنگام طلوع فجر برميخاست و تا طلوع آفتاب در سر سجاده بود معاندين او ميگفتند كه غالبا جنب بود ولى من در فرنگ هم ديدم كه صبحهاى زود سجادهاش گسترده بود خط فارسى را بد مينوشت اما خوانا بود و از راستنويسى عجز داشت و چليپا مينگاشت و خيلى با تأنى تحرير ميكرد منشآتش مخلوط با انشاء كلمات عثمانى بود و از لغات مجعولهء - مجهولهء آنها كه بهيچوجه بقاعده صرفونحو و لغت درست در نميآيد در تحريرات خود مخلوط ميكرد اما مطالب رسمى و پلتيكى را در كمال خوبى مينوشت و غالبا تصحيح نوشتجاتش را جناب جلالتمآب ميرزا عليخان امين الدوله مينمودند خيالات از او انشاء و املاء