زمان توقف و حكومت حاجى ميرزا حسينخان مشير الدوله در قزوين چندان طول نكشيد در همين سال در ابتداى ظهور شيخ عبد اللّه در تبريز حاجى ميرزا حسينخان را به پيشكارى مستقل آذربايجان فرستادند كه وزارت حضرت اسعد ولايت عهد مظفر الدين ميرزا نمايد و برتقوفتق امور پردازد .
سنهء هزار و دويست و نود و هشت حاجى ميرزا حسينخان مشير الدوله پيشكار آذربايجان را براى تعزيت الكساندر دويم و تهنيت جلوس الكساندر سيم امپراطور روسيه بسفارت پطرزبورغ فرستادند وى با هدايا و تحف لايقه به آنجا رفت چون از آن سفر مراجعت نمود در همين سنه او را بفرمانفرمائى مملكت خراسان و سيستان و توليت آستان - قدس نشان فرستادند حكومت سمنان و دامغان و شاهرود و بسطام هم ضميمهء ايالت او شد با شكوهى فراوان و حشمتى بىپايان به آنجا رفت چند ماهى بايالت خراسان اشتغال داشت و مردم نهايت رضامنديرا از بزرگى و استغناى طبع او داشتند لدى الورود امر كرد براى او در رواق مطهر مقبرهاى ساختند و از روى يقين كلماتى ميگفت كه دلالت بر وفات او ميكرد لهذا در شب بيست و يكم ذيحجه در سن پنجاه و هفت سالگى در ارك مشهد مقدس به علت اثر ورم قلبى كه داشت وفات كرد و نعش او را باحترام برداشتند و در دار السعاده دفنش كردند و از ارهء صفهء مقبرهاش را زينت دادند و كتابه از اشعار ميرزا كاظم صبورى ملك الشعراى آستانهء رضويه عليه السلام مشهدى المسكن و كاشانى الاصل نگاشتند صورت آن كتابه در مطلع الشمس ضبط است . ميرزا ناصر اصفهانى اين سه شعر را در ماده تاريخ وفات او گفته است :
سپهسالار ايران از جهان رفت * تو گوئى همچنان تير از كمان رفت
يكى شمشير سر تا پاى گوهر * ز دست خسرو صاحبقران رفت
پى تاريخ سالش گفت ناصر * سپهسالار صد حيف از جهان رفت
اين صدر والاقدر از جميع دول فرنگ نشان درجه اول داشت ولى آن نشانها براى او باقى نماند بهترين نشانهاى امتيازى او همان نشانى است كه خود ترتيب داده است و آن نشان بناى مدرسه و مسجديست در طهران كه بمدرسهء ناصرى