تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
وزير نظام » بود . چون سنهء هزار و دويست و شصت و چهار رسيد خبر مصيبت و رحلت شاهنشاه غازى بتبريز رفت .
هامش
به تيراندازى كردند وقتى ديديم اين كشمكش ادامه دارد و ارتباط ما هم با پاشا و قواى مسلح او قطع شده ناچار به آهستگى از ميان جمعيت مسلح زيادى كه به حد اعلاى خشم و غضب رسيده بودند خارج شده و به منزل عودت كرديم . تقريبا دو ساعت پس از مراجعت به منزل ، پاشا پيغام داد كه به محل اقامت او بروم و ضمنا مرا مطمئن كرد كه افراد نظامى جمعيت را پراكنده ساخته و آرامش را برقرار نموده‌اند . من فورا باتفاق ردهاوس نزد پاشا رفتيم . مشار اليه پس از كمى احوال‌پرسى و تعارف اظهار داشت : « به محض وصول خبر شورش مردم و جرياناتى كه در منزل سفير كبير ايران رخ داده ، فورا از كوچه‌هائى كه بوسيلهء كسان و گماشتگان من مراقبت مىشد به مكان مورد تجاوز عمومى رفتم و بدون فوت وقت تمام مساعى و هم خود را به كار بردم تا بلكه بتوانم جمعيت خشم آلود را وادار نمايم ، از اين كار دست بردارند ولى هركار كردم مؤثر واقع نشد ، تا اينكه سربازان و افراد نظامى به محل واقعه رسيدند ، طبق دستور بحرى پاشا و دو نفر صاحبمنصبان ارشد سربازان ، بوسيلهء سرنيزه مردم را بر كنار نمودند و آنها را وادار كردند كه از آن محل دور شوند . » پس از اينكه صحبت اسعد پاشا تمام شد ، از او خداحافظى كرده به اتفاق كلنل دينس و منشى روسى او و آقاى ردهاوس به منزل ميرزا تقى خان رفتيم . وقتى كه آنجا رسيديم ، ديديم نعش منشى و نوكر او كه بوسيلهء همان جمعيت مقتول شده بود وسط اطاق افتاده ، وضع خانه درست نشان مىداد كه چگونه مورد تاخت‌وتاز متجاوزين قرار گرفته است . تمام شيشهء پنجره‌ها شكسته بود و درها به خوبى نشان مىداد كه ، چگونه با فشار و زور آنها را شكانده و از چهارچوب درآورده‌اند . وقتى از پله‌ها بالا رفتيم و به اطاق سفير كبير وارد شديم ، به چشم ديديم كه خرابكارى تا چه اندازه بوده است . فرشها پوشيده از شيشه شكسته و سنگ و كلوخ بود و خود ميرزا تقى خان با حالت حيرت‌زده در خود فرو رفته بود ، درحالىكه كمى پيش از اين حادثهء ناگوار مريض و بسترى بود و با وجود تب و كسالت مجبور شده بود كه از جان خود دفاع نمايد . بحرى پاشا كه در طبقهء پائين مراقب حفظ دروازه بود ، باتفاق ما بالا آمد . ميرزا تقى خان اشاره به او و سليم پاشا كه معاون وى بود كرد و به ما حالى كرد كه چگونه آن دو نفر با رشادت تام ، جان او و كسانش را از مرگ حتمى نجات داده‌اند و نيز گفت به تاخت و شتاب خودشان را تا دم درب اطاق رسانيدند و درست موقعى كه جمعيت داشتند درب را شكسته و داخل اطاق شوند ، آن‌ها رسيدند و جان خود را براى خاطر دفاع از او ، به خطر انداختند . با آنكه قواى نظامى از اردوگاه به كمك آنان رسيدند . پس از آنكه ما از ميرزا تقى خان ديدن كرديم ايشان به اتفاق فريق پاشا به اردوگاه رفت و در همانجا چادر زده و فعلا در آنجا خواهد ماند . اينك من با -