پردازد او را نزد من فرست كه تا ورود شاهنشاه ايران ناصر الدين شاه روحنافداه مشغول نيابت باشد آنزن بالغه « 1 » جواب داد كه فرزند من زشت و زيبا نديده و هنوز لايق نيابت برادر والاگهر خود نيست ، حاجى خواست تدبيرى ديگر كند به امرا و وزرا نامه كرد كه بايد نفاق را كنار گذاريم و تا آمدن شاه از تبريز در حفظ شهر و خزانه خدمتگزار باشيم ، شاهزادگان و امرا جواب سخت دادند كه ترا به اين فضوليها چه كار كه هنوز حكمرانى ميكنى ، ما در چاكرى خود هرچه ميدانيم خواهيم كرد . حاجى ديد كار سخت است از عباسيه به شهر درآمد در خانههاى خود كه در ارك بود منزل كرد ، باز او را آسوده نگذاشتند و سربازان ماكوئى را كه از براى همراهى و محافظت چنين روزى تقويت ميكرد ، آنها هم از دور حاجى پراكنده شدند و يارى او نكردند . حاجى فرارا بيافتآباد كه از بناهاى خود او بود شتافتن گرفت كه به تبريز رود و موكب همايون را استقبال كند . رعيت يافتآباد در قلعه را بستند او را راه ندادند و تير تفنگى بجانب او انداختند ، آن بيچاره فرارا به طرف قريهء حضرت عبد العظيم آمد كه در آنجا متحصن شود . نور اللّه خان شاهسون كه به اشارت امراى طهران مأمور بگرفتن او بود . در بين راه به او برخورد و تير تفنگى انداخت حاجى از چنگ او به اعانت نور اللّه خان طالش رها شد و بزاويهء مقدسه پناه برد « 2 » از اين طرف چون معلوم شد كه حاجى از طهران فرار كرده
هامش
( 1 ) - مادر عباس ميرزا ملكآرا ، خديجه خانم ، نام داشته و خواهر يحيى خان چهريقى ، از كردان همان حدود كه مدعى رساندن نسب به خلفاى بنى عباس بودند و اين كردان بيشتر به شيوخ طريقهء نقشبنديه ارادت مىورزيدند ، وى نيز به شيخ طه پدر شيخ عبيد اللّه معروف ارادت داشته ، شاه هم كه صوفىمنش بوده و شايد به علت نفوذ همين زوجهء خويش ، به شيخ طه احترام مىكرده و هر ساله تحف و هدايائى براى او مىفرستاده است .
محمد شاه به علت بعضى امور ناشايسته كه از ( ملك جهان خانم ملقب به مهدعليا ) مادر پسر اول خود ناصر الدين ميرزا مشاهده كرده بود ، او را مطلقه كرده و با او و پسرش چندان صفائى نداشت . بر خلاف خديجه خانم زوجهء ديگر خويش و پسرش عباس ميرزا را بيشتر طرف مهرومحبت قرار مىداد و همين كيفيت بيش از پيش مهدعليا و پسرش ناصر الدين شاه را نسبت به اين طفل و مادرش كينهور ساخت .
( 2 ) - « . . . اما جناب حاجى ميرزا آقاسى چون به سبب سوءرفتار و زشتى گفتار از دانى و قاصى بر خويش هراسى داشت ، ايام اشتداد مرض و حالت احتضار يا هنگام تجهيز و تكفين بر بالين -