تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
سلطنت از او ، از سلطان زمان هم مأيوس شده‌اند ، اگر عاصى و طاغى شويم كارى از پيش خواهد رفت باينجهت اقدام به اين جسارت نموده چندين سال مشغول زدوخورد شد تا آنكه اهتمامات و سياست مدن « ميرزا تقى خان اتابك اعظم » كه بعد از حاجى صدارت داشت اين خار را از سر راه رعايا از بن بركند « 1 » و كار مملكت را راست كرد . حاجى ميرزا آقاسى در زمان صدر اعظمى خود هرچند توپ و قورخانه بخراسان فرستاد ، كارى از پيش نبرد بلكه سربازان ماكوئى كه خود را بسته و مخصوص حاجى ميرزا آقاسى ميدانستند و مأمور به بجنورد بودند ، بيشتر اسباب خرابى فراهم ميآوردند « 2 » ، هنوز دشمن را دفع نكرده بزن و بچهء اهل بجنورد
هامش
( 1 ) - حسن خان سالار ، پسر اللهيار خان آصف الدوله قاجار دولو است ، كه از طرف پدر نوادهء ( ميرزا محمد خان بيگلربيگى ) و از طرف مادر نوادهء ( فتحعليشاه ) و خود داماد ( على ميرزا ظل السلطان ) بود و از همان آغاز جوانى چون ، اللّه قلى خان ايلخانى ، مالخولياى بزرگى و پادشاهى داشت ( تاريخ نو ، ص 303 ) و چون مىديد كه حاجى ميرزا آقاسى از اللّه قلى خان كه پسر زنش بود پشتيبانى مىنمايد ، جنون سلطنت طلبى او شدت يافت . همين كه به حكمرانى خراسان رسيد ، آنها كه از افكار و طبيعت او آگاه بودند ، او را براى طغيان و جدا ساختن « خراسان » از ايران مستعد ديدند و به سركشى و عصيان تشويق نمودند و او در محرم 1263 ق . طغيان خود را آشكار كرد ، ( منتظم ناصرى ج 3 ، ص 197 ) و محمد شاه و حاجى ميرزا آقاسى از عهدهء او برنيامدند تا نوبت به امير كبير رسيد . او اين كار را بر هر كارى مقدم داشت و ريشهء ( سالار ) و طغيان او را كند . مشهد ، بدست « سلطان مراد ميرزا حسام السلطنه ) گشوده شد و سالار و برادرش محمد على خان و دو پسرش امير اصلا خان و يزدان بخش خان گرفتار و در شب دوشنبه 16 جمادى الاخرى 1266 ق . به جرم طغيان كشته شدند . برادر ديگرش ، ميرزا محمد خان بيگلربيگى هم كه با سالار همدست بود ، در سبزوار دستگير شده ، و در طهران محبوس بود ، در شب چهارشنبه نهم رجب همان سال به ديار عدم فرستاده شد . نقل از كتاب ( سه سفرنامهء هرات ، مرو ، مشهد ) چاپ دانشگاه تهران باهتمام ، قدرت اللّه روشنى زعفرانلو ، قسمت توضيحات ، بقلم دانشمند محترم ، حسين محبوبى اردكانى ، ص 218 ( 2 ) - « . . . و محمد على خان ماكوئى را مأمور به توقف بوزنجرد ( ده از دهستان ، شش طراز ، بخش خليل آباد شهرستان كاشمر . ص 57 جلد نهم ، فرهنگ جغرافيائى ايران ، چاپ ارتش ) كرد و حكومت آن بلده را به دو گذاشت و دو فوج سرباز ماكوئى و يك فوج سرباز بيات -