تخطي إلى المحتوى الرئيسي

صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
متداوله و تكميل نفس مشغول شد ، در فقه و اصول و جزئى از حكمت طبيعى و الهى و از علوم غريبه ، از نيرنجات و رياضى ، از يمن بركت آن حضرت ماهر و استاد شد . پس از آن‌كه اعراب كربلا را خراب كردند « 1 » و جناب آخوند ملا عبد الصمد در آن بلد ساكن ديار بقا گشت و به فيض شهادت فايز آمد ، جناب حاجى به آذربايجان كه وطن مألوف او بود معاودت نمود و نايب السلطنه عباس ميرزا ، او را در مجلس خود جليس
هامش
ملا اسكندر شيروانى پدر حاجى ميرزا زين العابدين ، ملاقات نموده و رفاقتى شايسته بهم رسانيد . » تأليفات وى به شرح زير است : بحر المعارف ، در عرفان و شرح كتاب نافع محقق و كتابى در روضات و كتاب بزرگى در لغت كه ناتمام مانده است . حاجى ميرزا آقاسى نسبت به اين مرشد ارادت مىورزيده به مناسبت لقب او كه فخر الدين بود ، در اشعار خود را متخلص به « فخرى » مىنموده و پس از شهادت وى زوجه‌اش را از كربلا به همدان آورده . ملا عبد الصمد در روز چهارشنبه 18 ذى حجه ( عيد غدير خم ) سال 1216 ه . ق . كه فرقهء وهابيه به كربلا ريخته و قتل و غارتى به غايت فجيع و ناگوار به جا آوردند ، به دست آنان شهيد شد . در حين شهادت عمرش از شصت متجاوز بوده . ( 1 ) - « . . . اين هنگام ( عبد العزيز ) را به خاطر آمد كه بر قلعهء ( نجف اشرف ) تاختن كرده قبهء مبارك را پست كند و موقوفات بقعهء شريفه را برگيرد و زايرين آن حضرت را كه به گمان خود ، بت‌پرست مىپنداشت مقتول سازد ، پس لشكرى به ( سعود ) فرزند خود داده او را بدين مهم مأمور داشت و سعود ، با مردم خود به طرف نجف اشرف سرعت نموده ، قلعهء نجف را به محاصره انداخت و چند كرت يورش به قلعه برده مقصود حاصل نكرد و از آنجا بىنيل مرام مراجعت كرده آهنگ كربلا نمود و با دوازده هزار تن از ابطال رجال خود ، چون سيلاب بلا ، مغافضة به كربلا درآمد و اين هنگام بامداد روز عيد غدير بود . پس نخستين ، تيغ بيدريغ در سكنهء آن بلده نهاده پنج هزار تن از مرد و زن مقتول ساختند و ضريح مبارك را درهم شكستند و آلات زر و سيم و جواهر رنگين و لآلى ثمين كه سالهاى فراوان از هر كشورى و كشورستانى بدانجا حمل داده و خزينه نهاده بودند به نهب و غارت برگرفتند و قناديل زرين و سيمين را فرود آوردند و خشت‌هاى زر احمر را از ايوان مطهر باز كردند و چندانكه توانستند از تخريب آثار و بنا ، كوشش كردند و بعد از شش ساعت از شهر بيرون شدند و اشياء منهوبه را بر شتران خويش نهاده به جانب درعيه كوچ دادند . . » ناسخ التواريخ ، جلد نخست ، تاريخ قاجاريه ، چاپ قائم مقامى ، ص 68 و نيز مراجعه شود به تاريخ كربلا ، تأليف سيد عبد الجواد كليددار ( ص 223 تا 230 ) و ( كتاب قصص العلما ) و ( فارسنامهء ناصرى ) ص 250 ، و ( تاريخ اصفهان ) ص 136
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 154 | محمد حسن خان اعتماد السلطنه / محمد مشيرى