ولى در اينكه مردم از افعال قائم مقام راضى نبودهاند محل ترديد نيست بعد از كشته شدن او شعرا پارهء اشعار در اين خصوص ساختهاند ، ازآنجمله نشاطى خان « عباس هزار جريبى » « 1 » در اين باب قصيدهء گفته است كه يك ، دو بيت آن در اين - جا ثبت مىشود :
هامش
پادشاه از سراى درونى بيرون شود .
اللّه ويردى بيك و ميرزا رحيم ، حربههاى خويش پنهان داشته او را در بالاخانه جاى دادند و در برابرش ايستاده شدند . چون زمانى برگذشت و شاه حاضر نشد ، گفت من با چندتن ديگر ميعاد نهادهام كه تسليت دوستى رفته باشم ، صاحبخانه چشم به راه است ، ميرزا تقى و ميرزا موسى نيز در شاهراه انتظارند ، در حضرت پادشاه معروض داريد كه زحمت بيرون شدن بر خود ننهد ، فردا از بامداد حاضر حضرت خواهم شد . گفتند شاه فرمود تا مرا ديدار نكند مراجعت نفرمايد .
لختى ديگر توقف كرد و ديگرباره آهنگ بيرون شدن فرمود ، اللّه ويردى بيك گفت ، فرمان اين است كه هم در اينجا بباشيد ، گفت همانا من محبوسم و كلاه خويش را به زير سر نهاده ، رداى خويش را زيرپوش كرد و به خفت و از آن سوى شاهنشاه اسد بيك فراش خلوت را به نزديك حاجى قاسم خان سرتيپ فوج فرستاد و فرمان داد كه من قائم مقام را مأخوذ داشتم هم اكنون فوجى از سربازان را بفرست تا اطراف باغ لالهزار پره زنند و نگاهبان باشند و مردم او را نگذارند از جائى به جائى متردد شوند .
حاجى قاسم خان گفت : هرگز من با پيام ، دل اين كار ندارم الا آنكه شاهنشاه غازى با خط خويش رقم كند ، ديگرباره اسد بيك برفت و خط پادشاه بياورد . لاجرم حاجى قاسم خان گروهى از سربازان را حكم داد تا ميرزا محمد و ميرزا على و ديگر فرزندان و ملازمان قائم مقام را نگاهبان شدند و اطراف باغ لالهزار را فرو گرفتند و محمد رضا خان فراهانى پسر عم قائم مقام را كه از خراسان رسيده بود در پرهء سرباز انداختند . . .
مع القصه بعد از بازداشتن قائم مقام در بالاخانهء دلگشا ، شاهنشاه غازى فرمود ، نخستين قلم و قرطاس را از دست او بگيرند و اگر خواهد شرحى به من نگار كند نيز نگذاريد ، كه سحرى در قلم و جادوئى در بنان و بيان اوست كه اگر خط او را بينم ، فريفته شوم و او را رها كنم . پس برحسب فرمان ، عوانان دژخيم ، ادات نگارش او را گرفته و از بالاخانهء دلگشا فرود كردند و در بيغولهء كه حوض خانه خوانند ؛ محبوس داشتند و بعد از شش روز ، در شب شنبه سلخ صفرش خبه كردند و جسدش را در جوار بقعهء شاهزاده حضرت عبد العظيم رضى اللّه عنه با خاك سپردند . از پس آن اموال و اثقال و زر و گوهر و كتابخانهء او را كارداران دولت مأخوذ داشتند .
( مراجعه شود به صفحات از 37 تا 39 ناسخ التواريخ ؛ جلد قاجاريه ؛ چاپ جهانگير قائم مقامى )
( 1 ) - نشاطى خان ، ميرزا عباس معروف به ميرزا بابا ، متخلص به نشاطى . از روستاى ( سرخ ده ) محال هزار جريب مازندران ، در حدود سال 1200 قمرى متولد و بر خلاف شغل -