مخالفت كنند و بنا باقتضاى طبيعت انسانى كه حالت رشك و غيظ دارد ، همينقدر در صدد تلافى برآمده از قائم مقام به بدى ذكر كردهاند ، در صورتى كه نكتهء مطلب معلوم شد ، ديگر دشنام ايشان به قائم مقام ضرر و ايذا نمىرساند . « 1 »
هامش
( 1 ) - لسان الملك سپهر ، در جلد دوم قاجاريه ( ناسخ التواريخ ) كشتن ميرزا ابو القاسم قائم مقام را مشروح و تا حدى مقرون به حقيقت مىنويسد . ما مقدارى از آن را ذيلا درج مىكنيم :
« . . . بعد از جشن نوروزى ، چون روزى چند برفت و هوا را سورت گرما باديد شد ، شاهنشاه غازى از طهران به باغ نگارستان تحويل داد و كارداران دولت در پيرامون نگارستان خيمهها افراشته كردند و ميرزا ابو القاسم قائم مقام ، در باغ لالهزار كه يك تير پرتاب ، تا نگارستان مسافت است نشيمن كرد . اين هنگام شاهنشاه غازى در قيدوبند قائم مقام يك جهت گشت ، چه از ديرباز از وى رنجيدهخاطر بود . با اينكه تشريف وزارت خاص ، از بهر قائم مقام مىنمود و عقدههاى سخت را به سرانگشت توانست گشود و فاضلى مؤدب و اديبى مجرب بود ، آن كبرى كه با منصب همساز است و آن غفلتى كه با دولت انباز ، نگذاشت كه دل پادشاه را با خود صافى دارد و كدورت خاطرش را كه سالهاى دراز متراكم بود ، بزدايد . چه از آن وقت كه وزارت نايب السلطنه عباس ميرزا داشت ، پيوسته محمد شاه از روش او به اكراه بود . . . .
پادشاه را كه در خاطر خوى شير شرزه نهفتهاند از كردار و گفتار وى آتش غضب افروخته بود ، ساختهء هلاك و دمار قائم مقام آمد . . . بالجمله ، شاهنشاه غازى چون هنوز پسرهاى فتحعلى شاه ، از محل خود ساقط نشده بودند و در چشم مردم با شوكت و مكانت تمام بودند ، اكراه مىداشت كه قائم مقام از مكنون خاطرش آگاه شود ، مبادا كيدى آغازد و خللى در كار ملك اندازد ، لاجرم ، ميرزا نصر اللّه اردبيلى صدر الممالك و محمد حسين خان ايشيك آقاسىباشى و چند تن ديگر از رازداران حضرت ، در تدبير او همداستان شد و حاجى ميرزا آقاسى را كه در طريقت پيشواى خويش مىدانست نيز آگاه كرد ، اما قائم مقام شب يكشنبه بيست و چهارم صفر هنگام نماز ديگر . . . . از حضرت پادشاه كس به احضار او برسيد و او را طلب فرمود و از آن سوى شاهنشاه غازى ، قاسم خان قوللر آقاسى را حاضر كرده فرمود كه سالها پروردهء نعمت ما بوده و در مهد فراغت غنودهاى ، امروز در تقديم اين خدمت اگر همه جان بر سر سرش كرده ، مسامحت نبايد روا داشت .
قاسم خان اجابت فرمان را جبين ضراعت بر خاك نهاد ، آنگاه اللّه ويردى بيك مهردار و ميرزا رحيم پيشخدمت خاصه را كه موثق و ممتحن بودند . هريك را آلتى قتاله سپرد و فرمود بعد از درآمدن قائم مقام به نگارستان او را حكم به اقامت كنيد و اگر فرمانپذير نشود و ساز مراجعت كند به ضرب گلولهاش از پاى درآريد .
مع القصه قائم مقام ، به باغ نگارستان درآمد ، او را گفتند در بالاخانه عمارت دلگشا باش ، -