عبارات زشت و دشنام سختى در حق او مىنگارند كه ما از نقل آن انفعال داريم .
تصوير مهر مبارك حضرت سجاد كه پنج برابر بزرگ شده است از مورخ خيلى غرابت دارد كه نسبت به مردم لعن و دشنام بنويسد خاصه مورخى كه شاهزاده باشد و رتبهء وزارت علوم يافته باشد ، با كمال بيغرضى بايد مطلب بنگارد . مورخ امانت و خيانت هركسى را بايد بنگارد و فسق و يا عبادت ابناء زمان را حق نگارش دارد « 1 » اما دشنام دادن به ايشان شأن تاريخنگارى نيست و لعن و دشنام اينگونه مردم ، همان سياست و عقوبتى است كه به كيفر صفات مذمومهء خود مىبرند . غرض شخصى ربطى به تاريخنويسى ندارد ، همانا شاهزادهء آزاده اعتضاد - السلطنه فرزند خاقان مغفور بودهاند . طبعا و عادتا ميل داشتهاند كه بعد از نايب - السلطنه عباس ميرزا ، ولايت عهد به ساير اخوان تعلق گيرد ، چون خاقان مغفور از كثرت ميلى كه به نايب السلطنه داشتند ، بعد از حيات ايشان برحسب وراثت پدرى و پسرى ، خواستند كه اين امتياز ولايت عهد و سلطنت در سلسلهء ايشان باشد ، لهذا شاهنشاه غازى « محمد شاه » را ولايت عهد دادند و كليتا اعمام از اين فقره دلتنگى داشتند چنان كه بعضىها را هم به سزا رسانيدند .
هامش
( 1 ) - از گزارش تفصيلى كه كمپبل وزير مختار انگليس به لندن داده ( نامهء 21 ژوئن 1835 و همچنين از يادداشتهاى خصوصى خودش ، اين حقيقت به خوبى برمىآيد كه مشار اليه محمد شاه را به كشتن قائم مقام تحريك مىكرده و همچنين درباريان و امام جمعهء وقت را در تأئيد نظريهء خويش ترغيب مىنموده است ( استخراج از ترجمهء متن خاطرات وزير مختار انگليس مجلهء سخن ، اسفند 1344 به نقل از كتاب سياستگران قاجار . تأليف مرحوم خان ملك ساسانى ، جلد دوم ص 59 )