قائم مقام ، در به دو امر كه خاقان مغفور ، رخت به سوى جنان كشيدند در سلطنت شهنشاه غازى محمد شاه ، نهايت جدوجهد را داشتند و تهيهء سفر را فراهم آوردند و تجهيز لشكر كردند و علما را ديدند تا اينكه به اهتمامات وافيه ، دست اعمام شاهنشاه غازى كه پسران خاقان مغفور بودند ، از سلطنت كوتاه شد و بعضى از آنها به صلاح و صوابديد قائم مقام بهسزائى رسيدند ، به اين جهت مرحوم قائم مقام مبغوض جميع فرزندان خاقان مغفور شدند « 1 » و شاهزاده اعتضاد السلطنه هم كه رشدى نداشتند ، نتوانستند
هامش
( 1 ) - مرحوم حاجى ميرزا يحيى دولت آبادى چنين مىنويسد :
« . . . بالجمله پنج يا شش روز قائم مقام را در حوضخانهء زيرزمينى نگارستان نگاه مى - دارند . . . براى تحليل بردن قواى جسمانى او و اينكه شايد از گرسنگى بميرد ، از دادن غذا به او خوددارى مىكردند ، تا شب آخر صفر اسمعيل خان قراجهداغى ، كه يكى از اشقيا و سرهنگ فراشخانه و ميرغضبباشى بود با چند ميرغضب وارد حوضخانه شده و بر سر او ريخته او را بر زمين مىزنند .
قائم مقام ، با وجود ضعف و ناتوانى كه دارد ، براى استخلاص خود مقاومت مىكند ، بطورى كه بازوان او مجروح شده خون جارى مىگردد ، بالاخره دستمالى در حلق او فرو برده و او را خفه مىكنند و آن دهانى كه به پهناى فلك بود و براى خدمت به ايران فداكارى مىكرد براى هميشه مىبندند .
همان شبانه نعش وى را در گليمى پيچيده بلافاصله بر استرى بسته به حضرت عبد العظيم مىفرستند كه آنجا مدفون گردد .
از « متولى آستانه » نقل شده است كه اذان صبحى بود ، در را كوبيدند ، از خدام كسى حاضر نبود ، من خود رفته در را گشودم ، ديدم چند نفر از غلامان كشيكخانه نعشى را وارد كردند ، گفتند : شاه فرموده اين نعش را دفن كنيد ، پرسيدم كيست ، : گفتند قائم مقام ، خواستم غسل داده كفن كنم ، راضى نشدند و گفتند مجال نيست و البته چنين دستور داشتهاند ، چون كشندگان او نمىخواستند معلوم شود به چه صورت بدن وى زير خاك مىرود .
بالجمله حامل يك عالم علم و فضل ، با ملبوس تن در صحن امامزاده حمزه ، جنب مزار شيخ ابو الفتح رازى ، به خاك سپرده مىشود .
چنين مشهور است ، متولى آستانهء مباركهء حضرت عبد العظيم ؛ همان شب حضرت معظم را در خواب مىبيند كه به او مىفرمايند ، امشب مهمانى براى ما مىآيد از او استقبال كنيد .
او با چراغ به درب صحن ميرسد مىبيند جنازهاى لاى گليم پيچيدهاند ؛ ميگويند جنازه « قائم مقام » است و امر شده او را همينطور به خاك بسپارند . ( نقل از كنفرانس دولت آبادى چاپ قاهرهء مصر ، مطبعهء سعادت 1350 قمرى )