ساخت . قائم مقام در آن عالم جوانى مىگويد . « كه اين قصيده از من است كه انشاء كردهام نسخه بدست او افتاده و به اسم خود مىخواند . » ميرزا حسن تحاشى مىكند ميرزا ابو القاسم ادعا مىكند كه من آن را از بر مىخوانم ، در همان يك دفعه استماع تمام قصيده را از بر مىخواند و هيچ تغيير كلمه نمىدهد . بعد ميرزا حسن قسم ياد مىكند كه من ديشب اين قصيده را ساختهام . آخر الامر معلوم مىشود كه ميرزا حسن در قول خود صادق بوده و قائم مقام در استماع خود آن اشعار را ضبط خاطر كرده است .
و نيز وقتى ، در ميان افراد حسابى كه قائم مقام ديده بود ، يك فرد ناپيدا مىشود سررشتهدار به جستجوى آن فرد برمىآيد ، قائم مقام از خارج به نوشتن آن فرد مشغول مىشود ، هرچه در نظر داشته است مىنويسد ، در اين اثنا آن فرد حساب هم پيدا مىشود وقتى كه اين هر دو فرد را مطابقه مىكنند بدون اختلاف بوده است .
ميرزا بزرگ قائم مقام اول در به دو امر به وزارت زنديه اشتغال داشت .
در دولت قاجاريه كه حاجى ابراهيمخان اعتماد الدوله ، صدر اعظم بود ، ميرزا بزرگ قائم مقام او بود و در دستگاه او نيابت صدارت داشت و در جلو مىنشست و كارها و تحريرات دولتى را صورت ميداد . بنا به قول الميبيه سفير فرانسه ، كه در آن زمان به ايران آمده بود ، در كتاب سفرنامهء خود نگاشته است كه : « اگر ميرزا بزرگ نمىبود ، حاجى ابراهيمخان نمىتوانست كار صدارت كند . » و ما شرح اين قول و تقريرات آن سفير را در ذيل حالات حاجى ابراهيمخان اعتماد الدوله نگاشته ديگر تكرار نميكنيم .
ميرزا ابو القاسم قائم مقام هم در به دو امر بنا به وساطت پدرش در دستگاه حاجى ابراهيمخان بود ، كه منشآت دولتى را او مىنگاشت و بدوا به شفاعت و تقويت حاجى ابراهيمخان در سلك خدمتگذارى ديوان درآمده ، رفتهرفته به آن همه مقامات رسيد .
وقتى كه در دستگاه حاجى ابراهيمخان اعتماد الدوله ، مشغول انشاء رسايل دولتى بوده است هنرها و چابكى از او به ظهور رسيده است كه حمل بر اغراق مىشود ولى حقيقت داشته است ، چون آن حكايات به اختلاف روايات شنيده مىشود ديگر از نوشتن آن صرفنظر مىكنيم .
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص١٤٥