شاه به وى نوشت :
« جناب امين السلطان ، نظر به بعضى ملاحظات و مصالح دولتى چنان مقتضى دانستيم كه شما را از مرتبه صدارت معزول كنيم ، و از مشاغل دولتى از اين تاريخ معاف داريم ، و هم شما را تأمين بدهيم كه كمال التفات را در حق شما داريم . »
به زمان پادشاهى مظفر الدين شاه بار دگر در سال 1316 صدارت يافت و اتابك اعظم لقب گرفت . اما اينبار نيز قدمى در راه اصلاح كشور و بهبود حال مردم برنداشت و به جاى كوشش در آسايش عامه و افزايش اعتبار مملكت ، در سالهاى 1318 و 1320 دو قرضه از روسيه گرفت و عوايد گمرك شمال را به گروگان داد . از اين زمان نفوذ و تسلط روسيه بر ايران فزونى يافت و مصيبتها و خسارتهاى بسيار به بار آورد .
سرانجام مردم از زشتكاريهاى امين السلطان بجان آمدند . غوغا كردند و عزل او را از مظفر الدين شاه طلبيدند . شاه قاجار در جمادى الاخر 1321 وى را از صدارت بر كنار كرد .
به هرروى ، امين السلطان پس از معزول شدن از ايران بيرون رفت و مدت سه سال و هشت ماه از ماه - جمادى الثانى 1321 تا ربيع الاول 1325 - خارج از وطن بسر برد . در اين مدت به بسيارى از كشورهاى اروپا و شرق آسيا و امريكا سفر كرد .
مظفر الدين شاه شش ساعت گذشته از شب چهارشنبه 18 دى 1285 برابر 24 ذىقعده 1324 درگذشت ، و پسرش محمد على ميرزا روز چهارم ذىحجه تاجگذارى كرد . او چون به قابليت امين السلطان آگاهى داشت وسيلهء تلگرام وى را به آمدن ايران دعوت كرد .
امين السلطان روز پنجم ربيع الاول 1325 وارد انزلى ( بندر پهلوى كنونى ) شد روز 12 ربيع الاول به تهران رسيد و نوزدهم همين ماه رئيس الوزرا شد . بنابراين او صدراعظم سه پادشاه : ناصر الدين شاه ، مظفر الدين شاه و محمد على شاه بود . اما نخستوزيرى وى در زمان سلطنت محمد على شاه دوام زياد نيافت چه دو ساعت و نيم گذشته از شب شنبه 21 رجب 1325 - هشتم شهريور 1286 - برابر 31 اوت 1907 به ضرب طپانچه عباس آقاى تبريزى كشته شد و اتفاق را روز قتل وى مصادف با روزى بود كه قرارداد مربوط به تقسيم ايران به دو منطقه نفوذ روس و انگليس با تبانى دو خصم ايران ، در سنپطرزبورغ به امضا رسيد .
امين السلطان به طبع مستبد ، دشمن آزادى و آزاديخواهان بود . جز اندوختن ثروت و حفظ مقام به چيزى نمىانديشيد . منفور مردمان بود ، ازاينرو وقتى روز پنجم ربيع الاول 1325 در انزلى پياده شد با تلخگويى و پرخاشگرى مردم روبرو شد و ناسزاها شنيد .
آزاديخواهان بر آن شدند او را با همان كشتى كه آمده بود بازگردانند ، آن حيلهگر دسيسهباز مردم را فريب داد و سوگند ياد كرد كه تا آخرين نفس با آزاديخواهان و طرفداران مشروطيت همآواز و همگام باشد . اما پس از ورود به تهران عهد و پيمان را شكست و چون به قدرت رسيد گفت : آزاديخواهان چون قورباغهاند تا وقتى كسى بالاى استخر يا كنار نهر نيست آنها صدا مىكنند ، اما چون صداى پايى بشنوند فورا در آب مىجهند و خاموش مىشوند .
سفرهايى كه امين السلطان به اروپا كرد هيچ تغييرى در افكار و اخلاق و رفتارش پديد
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 289
مساهمون: اقبال يغمايى
ص٢٨٩