اتابك به هيچوجه مطلبى اظهار نداشتند . مضامينش اين بود كه هرگاه دولت و وزير داخله ، قشون عثمانى را از خاك ايران خارج كردند خيلى خوب ، و الا دولت خودش را كنار بكشد ملت از عهده برمىآيد و اگر بنا شد سراپردهء آقاى آقا سيد عبد اللّه در بيرون شهر بزنيم ، مىزنيم . افواج ملى ترتيب داده حركت مىكنيم . ليكن ترتيب نزاع فىمابين دو دولت اين قسم نيست ، ترتيبش اينست كه از اول اعلان مىكنند ، سفير عثمانى در ايران بيرقش را مىخواباند و مىرود ، به همچنين سفير ايران .
از قرار معلوم انگشتى از داخلى خودمان به خارج رسانده شده است ، او هم وقت را غنيمت شمرده است . و از منبر به زير آمدند . مردم خيال داشتند برخيزند كه سلطان المداحين به مردم اعلان كرد آقا سيد جمال از طرف حجة الاسلام آقاى آقا سيد عبد اللّه پيغام آوردهاند .
آقا سيد جمال وارد شده به منبر رفته اظهار داشتند كه ديروز اين حركات در مجلس چه بود ، براى چه به وزراء بدگويى كرديد ؟ آقاى آقا سيد عبد اللّه به توسط آقا مير سيد محمد و پسرشان براى من پيغام دادند كه به مردم بگوييد كه امروز روزى نيست كه ما داخلهء خودمان را مغشوش كنيم . امروز بايد دولت و ملت متحد و يكى باشند و خارجى كه سركشى كرده است از ميان برداريم . امروز روزى نيست كه ماها عزل صدراعظم را بخواهيم ، صدراعظم فعلا خودش لازم است و در صدد هستند كه امروز يا فردا سردارى به طرف اورميه روانه كنند . بدگويى و اغراض شخصيه را كنار بگذاريد ، بازارها را هم مبادا ببنديد . امروز وقتى داخله خودمان منظم نباشد فردا روسى سركشى خواهد كرد . شخص نوكرمآبى از ميانه برخاست كه اگر اين شخص باشد عنقريب تمام ايران به دست روس خواهد افتاد . آقاى آقا سيد جمال گفت : مقصودت كيست ؟ گفت على اصغر بيگ . سيد جمال گفت : مرد كه فضولى نكن ، اى مردم ، ببينيد اين شخص چه مىگويد . اين اشخاص مفسد و مغرض هستند ، مىخواهند مملكت را هرجومرج كنند . ابو السادات هم رو به آن شخص براق شد كه : پسر ، شماها معتقد به كى هستيد ؟ اين فرمايشات آقا سيد عبد اللّه است . مردم ، هجوم آوردند كه او را بزنند ، فرار كرد . آقا سيد جمال گفت نه خيال كنيد كه من از شخص معينى حمايت مىكنم ، امروز صلاح شما اينست كه ابدا دست به تركيب وزير داخله نزنيد . من سيد جمال هستم و همه مرا مىشناسيد . . .
بىامضاء
* * *
راپورت يوم پنجشنبه
در مسجد دروازه قزوين جناب آقاى سيد جمال در منبر در بين صحبت فرمودند :
اى مردم ، امان از ظلم ظالم ، به كنايه مىرسانيدند به مردم . جناب حاجى شيخ شيپور در آن مجلس بودند فرياد كردند كه جناب آقا ، ظالم كسبهء اين شهرند . فرمودند نه ، چنين نيست ، بلكه چند نفر ظالم هستند از حكام و غيره كه به كسبه و غير كسبه ظلم مىكنند ، اى مردم ،