ديگر پاى منبر سيد جمال نخواهم رفت . از اول كه بالاى منبر مىرود تمام را از همراهى و غيرت صحبت مىكند . ديگر حديث را كنار گذاشتهاند . حديث و موعظه و روضهء آنها ، غيبت از مردم شده است . اين مخلوق همه بيكار هستند و عقب صحبتهاى بد و حرفهاى بىفايده بلند مى - شوند . خبر ندارند كه دولت و ملت را اين آقا سيد جمال خفيف و رسوا نموده است . سه نفر بودند در مسجد شاه قسم خوردند كه ديگر پاى منبر او نروند . محض اطلاع عرض شد .
چاكر عبد العلى
* * *
راپورت منزل جناب آقا سيد محمد ، يوم دوشنبه 25 شهر جمادى الثانى 1325
ديشب تقريبا سه ساعت و نيم از شب گذشته جناب آقا سيد محمد و جناب امامجمعه و جناب صدر العلما و به قدر سى چهل نفر و غيره ، از مجلس آمدند منزل جناب سيد محمد .
بعد به قدر صد نفر از اهالى انجمن اروميه كه در منزل سيف الدوله توتونفروش منعقد است آمدند . بعد آقا سيد جمال واعظ هم آمدند . مذاكره در باب حوادث اروميه شده است .
* * *
راپورت يكشنبه غره رجب 1325
يك نفر سيد ، ششلولى آورده بود در دكان فشنگسازى بفروشد . دكاندار مىگفت كه من نه تومان مىخرم . سيد قسم خورد شلوغى از بس كه به ما گفتند كه اسباب بخريد ، ششلول بخريد ، من اين ششلول را به هزار التماس بيست تومان خريدم . فشنگساز گفت : زيادتر نمىخرم . آنوقت شماها مست بوديد ، مىخواستيد آدم بكشيد ، هرچه مىگفتند پول مى - داديد . اگر نداشتيد قرض مىكرديد به همچشمى مىخريديد . سيد گفت : همين ششلول را از صراف خريدهام بيست تومان . يكماهه . حالا مىفروشم كه منافع بيست تومان را هفت ماه است چهارده تومان منافع بيست تومان را بايد بدهم . قرض از براى خود فراهم آوردهام كه شايد از براى همين قرض از اين ولايت فرارى بشوم . اين مداخلهاى برادرهاى وطنى است و نتيجه صحبتهاى آقا سيد جمال است كه از بس به مردم موعظه كرد . قسم نمىتوانم بخورم كه سر همين اسلحه خريدن دو هزار نفر مثل خودم مقروض شدند و حالا هم نمىتوانند بدهند تا بدهند تومانى ده تومان منافع خواهند داد . محض اطلاع عرض شد .
چاكر عبد العلى * * *