فرستادند مسجد شيخ عبد الحسين .
بعد از رفتن آ سيد جمال آ سيد محمد با وكلا نشسته و محرمانه مشغول صحبت شدند .
بعد تقريبا چهار ساعت و نيم از شب گذشته كاغذى از انجمن محلهء پشت باغ انگوريها آمد و مفهومش اينكه چهار انجمن يكى شده است . و دستور العمل مىخواستد . نفهميدم چه نوشته بودند كه آ سيد محمد متغير شد . مىخواست يقهاش را پاره بكند . فرياد كرد : وكلا برخيزيد برويد ؛ من در خانهام را مىبندم و كار ندارم . مگر چه خبر است ! با كه مىخواهيد بجنگيد ؟
چه شده است ! خيلى دادوفرياد ، بعد يك نفر از وكلا برخاسته رفته توى انجمن كه آنها را ساكت كند . و رئيس انجمن هم حاجى ميرزا شيخ على نجار . بعد وكيل رفت آنها را ساكت كرد و آنها هم آمدند به اهالى مسجد شيخ عبد الحسين ملحق شدند .
وكيل مراجعت كرد . تقريبا پنج ساعت و نيم از شب گذشته آمدند ، جناب آ سيد محمد را بردند در مدرسهء شيخ عبد الحسين . جمعيت هم توى مدرسه بودند . بعد ، شش ساعت از شب گذشته آقا بيرون آمد ، رفت طرف منزل . حضرات هم دستهدسته آمدند و رفتند .
بعد چاكر جمع ، از آ غلامحسين آدم جناب آ سيد محمد پرسيدم كه در شب پنجشنبه مذاكراتشان چه شد ، جواب داد از هرانجمن قرار شد بيست نفر برود و از سايرين هم هر طبقه بيست نفر بروند و پنج نفر هم از وكلا بروند به حضرت عبد العظيم . يعنى براى روز جمعه در حضرت عبد العظيم حاضر باشند . بعد جناب آ سيد محمد رفتند منزل جناب آ سيد عبد اللّه و تقريبا ظهرى آقا مراجعت كرد . بعد ملا كاظم طلاب مدرسهء در خوانگاه بود و كسبهء در خوانگاه حوالى منزل آقا سپرد كه همگى با حربهء آتشخانه باشند . محض اطلاع عرض شد .
چاكر نايب على
* * *
راپورت انجمن اتحاديه طلاب و مجلس ، دوشنبه دوم شهر جمادى الثانى سال 1325
بعد از آنكه چند نفر رفتند كه آقاى آ سيد جمال را از پامنار بياورند در مجلس ميرزا ابو القاسم خان رشتى ، قريب شصت هفتاد نفر را جمع كرد و صحبت كرد . سيدى به منبر رفت و صحبت كرد . . . بعد حاجى ملك المتكلمين رفت . . . سيد كمال آمد و حرفى به او زد . حاجى ملك هم بنا كرد فرياد زد كه من ديگر صحبت نمىكنم ، و از منبر پائين آمد . . . و بعد دو مرتبه به منبر رفت . بعد آقا سيد جمال آمد ، در منبر گفت :
اى مردم ، بنده را شاه مىداند كه من مارى هستم كه دم ور نمىدارم ، او مرا رها كرد من هم او را ، بايد فكرى براى آنها بكنيد كه در خاك اورميه جان مىدهند . آقاى آقا ميرزا سيد عبد اللّه پيغام داده كه اگر با كسى نزاع داريد باشد ، حالا ما وقت نداريم ، بايد تهيهء سرباز ديد ، تهيهء عسكر ديد ، بايد قشون فرستاد جلوگيرى كند از عثمانى . در بين گفتگو يكى از كنار