كه شيخ ابراهيم نام دارد براى شيخ فضل اللّه نوشت . تمام فحش نوشت كه اگر اتحاد دارى پس چرا شبها انجمن داريد ، اگر اتحاد ندارى پس چرا روزها به مجلس مىآيى و سبزى پاك مىكنى . خيلى فحش نوشت و براى او شيخ فضل اللّه پولى فرستاد كه اين حرفها ميان خودمان بماند .
* * *
راپورت ديگر :
سيد سرخهاى روضهخوان براى ابوى صحبت مىكرد كه دو نفر باعث شدند كه حرمت سلطنت را بردند و ضايع كردند . يكى نايب السلطنه ، يكى وزير مخصوص كه متصل رفته پيش اعليحضرت و بدى مجلس را گفته ، و بدى آقايان را گفته ، و بدى دولت مشروطه را گفته ، آخر الامر كارى كردند كه به شاه فهمانيدند كه اينها مىخواهند سلطنت را از تو بگيرند ، ديگر فكر نكردند كه سلطنت را مىخواهند چه كنند ، اين كارها را مىكنند كه سلطانشان از همه سلاطين معتبرتر و بزرگتر مىشود ، اين كار را مىكنند كه خزانهء سلطان مملو از پول و جواهر بشود ، اين كارها را مىكنند كه سلطان با كمال استراحت در خانه باشد و خبر از جايى نداشته باشد در حالى كه تمام مملكت امن ، و ماليات در خزانه حاضر براى دخل خودشان كه قدرى كم مىشود ، مىروند اين حرفها را مىزنند . ديگر خبر ندارند كه در هرولايتى يك مشروطهطلب هست كه جان خود را كف دست گرفته ، و مردم را از خواب بيدار مىكند . در شيراز فصيح الزمان كارى مىكند كه تمام شهر مريد او شدند و انجمن برپا نمىشود تا او حاضر نباشد . وقتى كه حاضر شد انجمن برپاست و اهل شيراز را او از خواب بيدار كرد . هزار از اين حرفها بزنند به غير از همراهى دولت با ملت كار ديگرى نمىتوانند بكنند ، زياده عرضى نيست .
امضاء نامفهوم
* * *
راپورت شب سهشنبه نهم شهر ربيع الثانيه 1325
هنگام مغرب جناب حاجى شيخ محمد سرخهاى به امامزاده يحيى به نماز ايستاد . . . .
بعد از نماز آقاى سيد جمال واعظ بر منبر رفته ، بعد حمد حضرت پروردگار و نعت ائمهء اطهار و قرائت آيهاى از كلام اللّه ، خلاصه مطالبى كه ايشان بيان كردند اين است :
اى مسلمانان ، تا تقوى و پرهيزگارى پيدا نكنيد خوب نخواهيد شد . بندگى خداوند به لباس و به پدر و اقوام نيست . ابو جهل عموى پيغمبر بود مردم او را لعن مىكنند . سلمان فارسى گبر بود مسلمان شد ، بندگى كرد مىبينيد چه مقام و مرتبهاى خداوند به او كرامت فرمود . خداوند بندگى نمىخواهد جهت خود ، هركس اطاعت امر پروردگار مىكند خوبست