مصيبتى گفتند . جالسين در ساعت سه از شب كه تقريبا هشتصد نفر بودند متفرق گرديدند .
چاكر كلانتر
* * *
راپورت تاريخ يوم چهارشنبه هشتم ماه ربيع الثانى 1325
ديشب رفتم پاى منبر موعظهء آ سيد جمال . ديدم از قانون صحبت مىكند . كه : مردم اين مجلس اگر قانون نداشته باشد يك پول ارزش ندارد . مجلس بىقانون مثل عروسى مىماند كه چهارده ساله باشد ، و خوشگل باشد ، و همه چيز داشته باشد ، اما روح نداشته باشد . اين مجلس مثل آن عروس بىروح است تا وقتى كه قانون نداشته باشد . وقتى كه قانون پيدا كرد آنوقت خوب مىشود . ما مردم بايد قانون بخواهيم و بدانيم كه وزير جنگ تا چه اندازه بايد پايش را از قاليچه دراز كند . شاه تا چقدر بايد پايش را دراز كند . مجتهد چقدر بايد پايش را دراز كند ، و مردم بايد به اين دو حجة الاسلام و المسلمين دعا كنيم ، قدرى كسالت دارند انشاء اللّه شب جمعه بايد ختم امن يجيب بگيريم براى سلامتى وجود آقا ، ديروز مىگفتند آ سيد عبد اللّه بيمار شده است و دستش را فصد كردند . الحمد للّه بهتر شده است . و آ ميرزا حسن آقاى ترك ديشب وارد تهران شد . امروز رفتم منزل آقاى صدر العلما ، كار داشتم ، ديدم براى يكى از وكلا تعريف مىكند كه قرار شد آنهايى كه حضرت عبد العظيم هستند چند نفر بيايند . آ سيد محمد بيايد ، و سادات شيرازى خودشان بيايد . شيخ زين الدين نيايد ، و حضرت عبد العظيمىها مىگويند كه تا شيخ زين الدين نيايد ما حركت نمىكنيم ، و سادات شيرازى مىگويد نه ، كه بايد به عزت هرچه تمامتر ما را ببرند . اينها مىگويند اگر سادات شيرازى را با يك دستگاه بياورند باز شلوغ مىكنيم . اگر خودشان بيايند بىشيخ زين الدين بياييم ، و الا نمىآيند نيايند .
* * *
راپورت ديگر :
خانهء صديق الدوله رفتم ، ديدم صحبت مىكند كه سيصد نفر همقسم شدند كه مجد الاسلام كه روزنامهء تمدن 9 مىنويسد و آقاى آ سيد جمال را هركجا پيدا كنند بكشند . و مىگويند كه مجد الاسلام ( كه روزنامه تمدن مىنويسد ) بابى هست و در جمله عين الدوله او را گرفته كه بفرستد كلات ، آ ميرزا سيد محمد مجتهد نوشت كه او را رها كنيد . جواب داد دو كلمه بنويسيد كه اين بابى نيست ، آنوقت او را رها مىكنيم ، در حالى كه چند كاغذ بابيه در بغلش گرفته .
آ سيد محمد همچو كاغذى ننوشت ، و حال آمده است روزنامهنگار شده و در روزنامه هرچه مىخواهد مىنويسد ، و وزير علوم هم حرفى نمىزند . و آصف الدوله هم آمده بود خانه حاجى ميرزا لطف اللّه روضهخوان از صبح تا نزديك ظهر نشست . رفت و به شيخ جعفر سلطان مىگفت كه شبها شيخ فضل اللّه مىرود خانهء آصف الدوله . شبها انجمن دارند . و كاغذى يكى از پيشنمازها