تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
بايد مواجب بگيرد تا بعدها حكم ناحق ندهد ، رشوه نگيرد ، انشاء اللّه فردا شب ، خداوند سلامتى بدهد . . . مجلس كه تقريبا هزار نفر بودند ساعت سه متفرق گرديدند . چاكر كلانتر * * *

راپورت شب سه‌شنبه نهم شهر ربيع الثانيه 1325

جناب حاجى شيخ محمد پيشنماز هنگام مغرب در صحن امامزاده يحيى به نماز ايستادند . بعد . . . يك ساعت و نيم از شب گذشته آقا سيد جمال واعظ بر منبر رفتند . حمد حضرت احديت و نعت خاتم نبوت ( ص ) و دو آيه از كلام اللّه مجيد قرائت نمود ، تفصيل حضرت موسى ( ع ) و انداختن عصا جهت بر طرف ساختن ساحران ذكر مىنمايد ، مختصر بيانات ايشان است : حضرت موسى ( ع ) خواستند عصاى خودشان را بگيرند ، ترسيدند ، نه از عصا از عقل مردم احمق ترس داشت ، هميشه مردمان احمق در دنيا بوده ، مخصوصا حالا در ايران ما ، بخصوص در طهران ، زياد است . مرد كه مىبيند مالش ، ناموسش ، غيرتش ، عزتش ، آنچه دارد حتى دينش را مىبرند و باز از دور كه مىبيند سجده مىكند « خداوند وجود مبارك حضرت و الا يا حجة الاسلام را ، فرق نمىكند ، از سر من كم نگرداند . » هرچه به او بگويند اى احمق ، مىگويد بله قربانت شوم ، از اقبال حضرت و الا باران خوبى آمد ، حاصل امسال خيلى خوب شده ، از اقبال حضرت و الا هوا بسيار خوب است ، اين سگ‌پدر مگر العياذ باللّه خداست ، از چه مىترسى ؛ هرچه دارد از تصدق سر تو و برادر دينى تست ، مىبينى مالت را مىبرند ، طفلت را يتيم و بىچيز و سرگردان مىگذارند ، زنت را مىبرند و باز مىرسد و دست حجة الاسلام را مىبوسد . اى مردم ، اگر شاه يا حجة الاسلام يا حاكم به عدالت از روى قانون رفتار كردند البته محترم هستند ، جايشان روى سر ماست ، كيست از اينها بهتر ، اما اگر ظلم مىكنند چرا ديگر اى احمق تملق مىگويى . مىخواهى به روى يك كاغذ به مهر آقا برسانى ، اول مرتبه يك تومان به آدم آقا بده ، حالا خدا نكرده امشب خانه‌ات دزدى شده ، فردا به كى عارض مىشوى ؟ تا رفتى اول مرتبه قاپوچى پنج هزار مىگيرد تا ترا بگذارد داخل بشوى ، خود آقا كه هيچ . . . هرچه از دزد مانده است بدهى خلاصى ندارى . اگر از توپ و تفنگ و فشنگ سرباز مىترسى ، اولا وزارت جنگ نمىتواند پنج فوج تهيه بكند ، تمام مواجب بيچاره سرباز گرسنه را رؤسا خورده‌اند ، سرباز گدايى مىكند ، از گرسنگى قدرت از جا برخاستن را ندارد ، و يكى ديگر ، با تو جنگ نخواهد كرد ، او مسلمان و هم‌مذهب تست . رؤسا مواجب سرباز را مىبرند پارك مىسازند ، مبل درست مىكنند ، قرهاى زنهايشان را صحيح مىنمايند . حالا آمديم سرباز را به هرقسمى هست آوردند جنگ هم بكند ، شماها سى كرور هستيد ، آخر چرا مىترسيد . تا ماها علم نداريم ، قرآن را نمىتوانيم بخوانيم ،