تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
ساله شد پليس در خانهء ترا بزند كه پسرت را بايد مدرسه بفرستى ، مىگويى قابل نيست ، پول ندارم ، جواب مىدهد ادارهء نظميه از زمانى كه پسرت به دنيا آمده ثبت كرده‌اند ، هفت ساله شده پول ندارى ، دولت مىدهد ، اين مشروطيت است . بابا ، مردم براى كور ، براى كر ، براى سگها مريضخانه ساخته‌اند ماها از سگ كمتر هستيم ، اين سالى ده كرور اقلا كه از رعيت مىگيرند براى چيست ؟ براى اين است كه اين پاركها را بسازند ؟ بياييد تماشا كنيد . شعراى بىدين حالا شعرها گفته‌اند كه چند سال در شهر ما نبودى جهنم بود ، حالا آمدى گلستان شد . الحمد للّه از وجود تو كارهايى كه هيچ اصلاح نمىشد اصلاح مىشود ، سخاوت تو سخاوت حاتم طائى است و چه . . . و چه . . . و چه . . . نه تنها آنها ، سادات هم مىروند مىگويند : ديشب پيغمبر ( ص ) را در خواب ديدم ، خيلى مشتاق ديدن شما بود . ديگرى حضرت فاطمه را در خواب مىبيند كه چون عزادارى پسرم را مىكند آدم بسيار عاقلى است ، در دنيا مثل ندارد ، او را دوست مىدارم . اى مردم ، چقدر احمق هستيد ، گندم نيست ، چقدر انبار كرده‌اند ، و اللّه خيال دارند خروارى دويست تومان به شما بفروشند ، البته ، كى از پول بدش مىآيد . ما از اهل تبريز كمتر هستيم كه در هرجا گندم است به تصدق سر مجلس مىدهند و قيمت آن را عادلانه مىگيرند . حالا تا روز جمعه مهلت خواسته‌اند . خودشان پلو مىخورند ، چه خبر از حال فقرا دارند كه سر بىشام زمين مىگذارند . اين مجلس شوراى ملى است . دست ننه‌ام درد نكند . چه كنند ، آنها هم ملاحظه مىكنند مبادا مواجبشان را قطع كنند شايد ورق برگشت ، مىكشند ، هزار ملاحظه از يكديگر مىكنند ، باز خوبست . صبر بكنيد به هرقسمى هست تا روز جمعه مىدانم چه بكنم . مردم ، و اللّه به موعظه و نصيحت كار از پيش نمىرود ، تا شمشير مرتضى على كشيده نشد مردم اقرار به نبوت پيغمبر ( ص ) نكردند ، بىمروت سيصد پارچه ده دارد و باز هى هل من مزيد مىگويد ، اين گندمها را انشاء اللّه در سر فاتحه‌ات بخورند ( جالسين يك‌مرتبه از صميم قلب آمين گفتند ) . . . دو و نيم از شب گذشته متفرق گرديدند . چاكر كلانتر * * *

راپورت چهارشنبه شهر ربيع الاول 1325 « 1 »

ديشب بعد از اينكه آ سيد جمال مردم را در مسجد شيخ عبد الحسين موعظه كرد يك آيه خواند و گفت : اگر مدينه رفته‌ايد ديده‌ايد ، بابا جان ، پيغمبر اكرم آن‌طور منزل داشت و زندگى مىكرد كه تو حرص نزنى ، اى مردم ، به موجب اين آيه و اين وضع پيغمبر وقتى
هامش
( 1 ) - تاريخ دقيق معلوم نشده ، سوم ، يا دهم ، يا هفدهم ، يا بيست و چهارم است .