خداوند عالم وجود مقدس اين سه پيرمرد را از ما نگيرد . ( مردم زبان به آمين گشودند ) امشب از غصهء بىنانى مردم ، و اللّه گريه مىكرد . غصهء شماها را بيشتر اين دو نفر حجة الاسلام اولاد پيغمبر مىخورند . . . خيلى حق به گردن مردم ايران دارند .
چهار سال يك نفر سيد كه خودم باشم ( حالا هرچه بگويند ، بابى خطابم كنند ، ديوانهام بگويند ) در بالاى منبر فرياد زدم تا مردم بيدار شدند ، اقلا چهار صد هزار نفر در طهران خلق است ، پنجاه نفر آنها معنى مشروطيت را مىدانستند و ليكن كجا مىتوانستند بگويند . حتى به زنهاى خودشان هم نمىگفتند . مىترسيدند . حق داشتند . آنها را مىكشتند . اما من بالاى منبر فرياد زدم . اين دو نفر سيد هم علمدار شدند . جان خود را به كف دست گرفتند . پاى جان دادن ايستادند ، الحمد للّه پيش بردند . كو تا مردم بفهمند .
مردم ، سلطنت ايران مشروطه است ، نمىفهميد معنى مشروطه را ؟ يعنى پادشاه ، صدر اعظم ، حاكم ، وزير با ادنى رعيت در قانون يكسان هستند ، خيلى خوب حكمى كردند ، يعنى حاكم گوشت بره نخورد و ليكن به حق خدا ، هزارها برهها خورده مىشود ليكن براى من و تو حرام است ، يعنى پول آن را نداريم كه بخوريم . برو از گمركچى بپرس ببين سالى چند كرور بطر كنياك وارد شهر مىشود . كى مىخورد اينها را ؟ جهت فقرا حرام كردهاند ؟ يك نفر بيچاره اگر شراب بخورد او را به افتضاح مىبرند حد مىزنند . خيلى خوب ، اما اين حد را خداوند دربارهء پادشاه و گدا بالمواساة فرموده است .
يك نفر طلبه در خانهء يكى از بزرگان معلم بود . جهت من صحبت مىكرد ، مىگفت ماه رمضان رسيد . من ديدم مثل ساير ايام ناهار آوردند . من گفتم روزه هستم . گفتند آقا كسالت دارد ، خانم هم كوفت گرفته ، سايرين هم ناخوش هستند . ناهار ترا خشكه مىدهيم .
مردم روزه جهت اغنيا حرام است ، مىدانيد من تملق نمىگويم ، اگر مىخواستم تملق بگويم نگفتهام و نخواهم گفت . تا ماها خر هستيم اين پدرسوختهها افسار به سر ما مىزنند .
سوارمان مىشوند ، مردم ، دشمن خود را بشناسيد ، مردم مشروطيت آزادى است . حالا آنهايى كه غرض دارند مىگويند معنى آزادى يعنى دست زنهاى خود را گرفته در خيابانها راه برويم ، شراب علانيه بخوريم ، قمار در سر گذرها بكنيم ! نه ، مشروطيت و آزادى اين نيست . چرا نمىفهميد ، مواسات است ، شاه و گدا در حكم خداوند يكسان است ، هيچ تفاوت ندارد . ( بعد روزنامهء نمرهء هفت « 1 » نطق خود را كه در مسجد شيخ عبد الحسين بالاى منبر گفته بود در معنى آزادى ، كه چاپ زدهاند ، بنا كرد به خواندن ) .
* * *
هامش
( 1 ) - مقصود روزنامه « الجمال » است كه مرتبا نطقها را تندنويسى كرده و به چاپ مىرسانيدند .