راپورت شب سهشنبه شانزدهم ربيع الاول 1325
هنگام مغرب تقريبا دو هزار و پانصد نفر از اناث و ذكور در صحن امامزاده يحيى حضور بهم رساندند . جناب حاجى شيخ محمد سرخهاى به امامت برخاستند . قريب پانصد نفر با ايشان نماز مغرب و عشاء را به جماعت قرائت نمودند . يك ساعت از شب گذشته آقا سيد جمال واعظ بر منبر رفته ، بعد حمد حضرت پروردگار و مناقب ائمه اطهار و تلاوت آيهاى از كلام زبان به موعظه گشودند . بيان كردند كه : حضرت رسول فرمانى به هرقل سلطان روم نوشتند به رسالت دحيهء كلبى كه جوان خوشصورتى بود فرستادند . بعد تفاصيل كه دحيه را به حضور سلطان روم كه شخص عاقل و دانايى بود بردند ، كاغذ را به دست مترجم دادند ترجمه كرد ، چنين نوشته بود كه : مسلمان شو و سلامت باش . در دنيا و آخرت دو ثواب مىبرى ، يكى خودت مسلمان مىشوى و يكى رعيت و سپاه تو ، اگر رعيت عبادت بكند چونكه سلطان باعث امنيت است با ثواب او شريك است ، و اللّه اگر در انتهاى سرحد ايران به قدر تخممرغى ظلم بر مظلوم بشود خداوند روز قيامت از پادشاه مؤاخذه مىكند ، اللّه اكبر ، چه خاكى به سر بكنم ، در پايتخت ايران يك بار هيزم دهاتى به هزار خون دل به شهر مىآورد ، در دروازه يك آن را مىكشند ، از هرقراولخانه كه مىگذرد يك شاخهء او را مىكشند ، ديگر چيزى براى آن بيچاره باقى نمىماند .
هركه دست از جان بشويد ، هرچه در دل دارد بگويد .
من از خود گذشتهام ، اين تعديات از طرف كيست ؟ از طرف آنهايى است كه مىتوانند آنها را منع از ظلم كنند و نمىكنند ، كى بايد منع كند ؛ پادشاه ، وزير ، امير تومان ، سرتيپ ، كدخدا ، كلانتر ، آنها اعتنا نمىكنند ، فلان بيوهزن نان پيدا نمىكند ، بىشام مىخوابد ، و اللّه خداوند از پادشاه مؤاخذه مىكند ، بابا ، مردم به موعظه و نصيحت كار از پيش نمىرود ، پيغمبر با زبان الهى موعظه مىفرمود ، نمىشنيدند ، تا شمشير مرتضى على نبود . قرآن را ببينيد ، فرموده است به شراب بخور صد حد بايد بزنند ، دزدى بكند ، دست او را ببرند ، آدم بكشد ، او را بكشند ، كى بايد اين احكام را جارى بدارد ، پادشاه . من و تو كه از دستمان برنمىآيد ، اولياى دولت بايد اين موعظهها را بشنوند كه هرگز كارى به مسجد ندارند .
مسجد مال فقر است . آنها جز قربانت شوم ، بله تصدقت گردم ، چيزى ديگر نمىشنوند . اگر بگوزد به ، به ، عجب به موقع بود ، تحسين مىكنند ! كى اين موعظه را گوش مىدهند ، كى عمل مىنمايند ، خداوند گويا درين سى كرور مخلوق ايران عقل خلق نكرده . صد نفرى تنها مىفهمند ، آنها هم مقهور هستند جرأت نمىكنند حرف بزنند . من كه واعظ شما هستم به قدر خر نمىفهمم .
مردم ، اطفال خود را مدرسه بگذاريد درس بخوانند . اين پاركها ، اين عمارتهاى عالى ، اين مجسمههاى خرس و آهو و ميمون كه مىخرند به قيمتهاى گزاف از مال كيست ، از شما مىگيرند . احمق تو نمىفهمى ، آيا اين شرط مشروطيت است يا اينكه وقتى پسر تو هفت