تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
سوختهء بىدين . . . پول را بگير و بخور ، پدرش را بسوزان ، آتش به قبر پدرش بزن ، نه اينكه ملت‌فروشى بكنى ، پدرسوخته‌هاى لامذهب متصل مىگويند بابى است . بابى فلان فلان ، بابى كيست - مردم چقدر عواميد ، چقدر بيشعوريد ، متصل مىگوييد قبلهء عالم ، قبلهء عالم ، قبلهء عالم كيست ، قبلهء عالم امام زمان است . بى خود مزخرف مىگوييد ، نمىفهميد . شاه يعنى خادم ملت ، يعنى پرستار ملت ، يعنى هزار گله را به او مىسپاريد كه پرستارى و نگاهدارى و مواظبت بكند كه از ظلم گرگ ، . . . و غيره اين گوسفندها آسوده باشند و در ضمن شير گوسفندها را بخورد نه اينكه بخواهد گوشت گوسفندها را بخورد ، اگر بخواهد اين‌طور بكند تمامش مىكنند . شما متصل بسته‌ايد ، قبلهء عالم ، حضرت اقدس فلان . اينها يعنى چه ، بگوييد پاسبان ملت اسلام ، من نمىدانم شماها تا كى بايد بترسيد ، اى مردم ايران ، به شما مىگويم ايران حركت كرده است ، پرده از پيش چشم مردم برداشته شده ، ديگر نمىخواهند ظلم به خودشان ببينند . مثلى براى شماها بزنم : يك پادشاهى بود ، عيالى داشت ، سوگلى حرم ، اسمش ملكه بود . در زمان آن پادشاه هم مجلس شوراى ملى بود . شاه خيلى عيال سوگلى را دوست مىداشت . يك روز خدا دخترى از سوگلى به پادشاه داد . دختر را فرستاد به مجلس كه كنيز ملت است . براى او مواجبى برقرار كردند ، بعد از چندى خدا پسرى به او داد ، فرستاد مجلس كه غلام ملت است . باز هم مواجبى براى او برقرار كردند ، تا چهار اولاد خدا به پادشاه داد . همه را فرستاد به مجلس . گاهى گفت كنيز ملت است ، گاهى گفت غلام ملت است . تا خدا بچهء پنجم را به او داد . فرستاد به مجلس كه غلام ملت است . مجلس جواب داد كه چه خبر است ، گاهى غلام ملت ، گاهى كنيز ملت ! قدغن شد از مجلس كه پادشاه پيش سوگلى نرود ملت كه نمىتواند هرروز از عهدهء مواجب غلام و كنيز خودش برآيد ، مال كى را بدهند ؟ شايد پادشاه بخواهد روزى يك دختر ببرد و هرروز هم خدا به او اولاد بدهد ، ملت كه نمىتواند از عهده برآيند . بفهم چه مىگويم ، ديگر براى شما چيزى باقى نگذاشته‌اند ، تا كى و تا چند مىترسيد ، مگر شماها را از گچ ساخته‌اند ، جان شماها را گرفته‌اند . از اين بىچيزتر نخواهيد شد ، اگر چنانچه بچهء ترا روبرويت تكه‌تكه بكنند بايد روبرگردان نباشى ، تا اينكه انشاء اللّه به سنگر دوم برسى ، و الا اگر اين مجلس شوراى ملى به هم بخورد ناموستان به دست روسىها خواهد افتاد اگر سينهء ترا پر از دود كردند نترس . صحبت خيلى ، بعد گفت امشب شب آخر است . من بايد سه چهار روز خستگى بگيرم تا اينكه بگويم معنى مشروطه را و سياسى را . يك‌مرتبه طايفهء آذربايجانيها به صدا درآمدند كه : « آقا شما بايد ده روز ديگر تشريف بياوريد . » از آ سيد جمال ابرام ، از آذربايجانيها اصرار . عاقبت يك چيزى نوشتند و فرستادند روى منبر ، آ سيد جمال كاغذ را كه ديد گفت مرحبا ، آذربايجانيها پيش جنگ هستند .
شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 252 | اقبال يغمايى