راپورتها
راپورت پنجشنبه ششم شهر رمضان 1324
مسجد آ شيخ عبد الحسين ، آ سيد جمال واعظ ، وعظ مىكرد ، از تفصيل بخت النصر صحبت مىكرد كه اى مردم ، آنقدر به همديگر رحم نكنيد تا يكمرتبه خداوند يك بخت النصرى به شماها بگمارد ، و نسل شماها را از روى زمين براندازد . بعد دعا به وجود مبارك اعليحضرت همايونى .
تقريبا دو ساعت به غروب مانده مجلس بهم خورد . محض اطلاع عرض شد .
چاكر عباسقلى
* * *
راپورت دوشنبه دهم شهر رمضان المبارك 1324
دروازه قزوين ، مسجد آ سيد هاشم ، سيد جمال واعظ ، وعظ مىكرد . صحبت از حضرت ابراهيم بود كه مىخواستند حضرت را بسوزانند . بعد خداوند تبارك و تعالى به قدرت خودش آن بزرگوار را از آتش نجات داد و آتش گلستان شد . بعد صحبت از مجلس مىكرد كه آقايان هرروز در مجلس مىروند و عاقبت هم معلوم نيست كه كار مجلس به كجا انجام گرفته است .
و من يك آدمى هستم كه خداوند ترس در دل من قرار نداده است . خدا به حق پنج تن اين سه نفر را هم مثل آن فلان فلان شده بر طرف بكند شايد مردم از بدذاتى اينها خلاص بشوند .
وزير دربار ، سپهدار ، حاجب الدوله . بعد گريز زد به صحراى كربلا كه سيد الشهدا آمد به ميدان ، و تكيه به نيزه بىكسى زدند . وقتى كه حضرت على اصغر را آوردند و تير به گلوى آن بزرگوار زدند ، وقتى كه حضرت نگاه كرد به غير از خودش كس ديگر را نديد . حالا اين دوره هم همانطور شده ، هركس به فكر خودش است . بعد دعا به وجود مبارك اعليحضرت همايونى .
( بىامضاء )
* * *
راپورت چهارشنبه 12 شهر رمضان 1324
آقا تشريف آوردند مسجد . نماز خواندند . بعد از نماز فخر الاسلام بالاى منبر رفت . موعظه