تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شهيد راه آزادى سيد جمال واعظ اصفهانى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مراجعت فرمود اينها آمدند استقبال . سلام كردند . حضرت جواب داد ولى به آنها اعتنا نفرمود . آنها هم اعتنا نكردند . رفتند پيش رفيقهاشان . آنها هم اعتنا نكردند . رفتند خانهءشان ؛ زن و بچه‌هايشان هم اعتنا نكردند . به زن‌هاشان گفتند شما چرا با ما تكلم نمىكنيد و حرف نمىزنيد ؟ گفتند : ما مسلمانيم و ما بيزاريم از كسى كه پيغمبر از او بيزار است . اينها چاره‌اى نديدند جز اينكه از مدينه هرسه نفر بيرون رفتند و رفتند در كوههاى مدينه ، بچه‌هاشان مىآمدند و برايشان غذا مىآوردند و لكن نزديكشان نمىرفتند . غذا را همان كنار مىگذاردند و برمى - گشتند . بعد از چند روز با هم گفتند ما خودمان هم مسلمانيم بايد خودمان هم با يكديگر تكلم نكنيم و از يكديگر دورى بجوييم و منتظر امر پروردگار باشيم . هركدام در گوشه‌اى نشستند و شب و روز گريه مىكردند . تا وقتى كه درياى كرم الهى متلاطم شد و اين آيه نازل گرديد
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ
ظاهر معنيش اين است كه خداوند قبول فرمود توبهء آن سه نفر را كه در مدينه بماندند و در ركاب پيغمبر صلوات اللّه عليه به جنگ نرفتند تا وقتى كه زمين با اينهمه وسعت بر آنها تنگ شد . چه در مسجد نمىتوانستند درآيند به واسطه اينكه احدى به آنها اعتنا نمىكرد و در بازار نمىتوانستند به همين جهت عبور كنند ، و در خانهء خويش نمىتوانستند باشند ، چه زن و بچهء آنها به آنها تكلم نمىكرد و ضاقت عليهم انفسهم جان خودشانهم بر آنها تنگ شده بود چه قرار گذارده بودند كه خودشانهم با يكديگر تكلم نمىكردند . آن‌وقت خداوند توبه آنها را قبول كرد . من عرض مىكنم اى مسلمانها ، اى اهل قرآن ، اى اشخاصى كه خود را مسلمان و امت پيغمبر صلى اللّه عليه و آله مىدانيد ، شما هم قرار بگذاريد به اين اشخاصى كه خلاف قرآن عمل مىكنند و شق عصيان مسلمين نمودند و در ميدان توپخانه جماعت كردند و باعث قتل نفس و هتك آبروى اسلام شدند و بالجمله اصعب معاصى از آنها صادر شد اقلا بعد از اين با اين اشخاص معاشرت و مراوده نكنيد ، اگر به صورت علما و سادات و روضه‌خوان هستند بعد از اين مرافعه نزد آنها نبريد ، نماز جماعت عقب سر آنها نكنيد ، روضه‌خوانى از آنها دعوت نكنيد . با اين جماعت به كلى مراوده را ترك كنيد ، در كوچه آنها را ملاقات مىكنيد ، به قانون پيغمبر صلى اللّه عليه و آله صورت از آنها برگردانيد ؛ در هيچكدام از مجامع خود آنها را نپذيريد ؛ در انجمن‌هاى مقدس آنها را به عضويت قبول نكنيد . و اللّه اكر ما مسلمان واقعى و مشروطه طلب حقيقى بوديم ترتيب كار ما بهتر از اينها بود . اين اشخاص حقش اين بود كه زن و بچه آنها از آنها اظهار تنفر و دورى كنند . اما صد هزار افسوس كه آن عرق تدين و وطن‌خواهى در ما ايرانيها هنوز پيدا نشده است مگر از هزار نفر يك نفر . اگر حقيقتا ما مسلمان بوديم بايد اصلا در اجراى حدود الهى فرق بين احدى نگذاريم هركس كه باعث فتنه و فساد است و هركس باعث قتل بيچاره مسلمان يا بيچارهء فريدون فارسى است به قانون اسلام مجازات بدهيم . ديگر اصلا ملاحظه نكنيم اين سيد است يا اين آخوند است ، يا اين نوكر مقرب سلطان است ، يا بستهء فلان وزير است . در سابق هم عرض كردم حالا هم عرض مىكنم تا قانون اسلام و قانون مجازات از روى مساوات بدون ملاحظه در ميان ما