جماعتى كه لذت مشروطيت را چشيدهاند اهالى اصفهان است كه بدون اختلاف كلمه متفقا با كمال اتفاق و اتحاد قبول كلمه حقهء عدل و مساوات را نموده و ديگر ابدا حاضر نيستند تحمل ظلم و استبداد كنند . و اين اتحاد كلى و اتفاق عمومى نيست مگر بواسطهء همراهى و معاضدت حجج اسلام آنجا از قبيل آقاى نجفى و آقاى ثقة الاسلام ، و اگر كسى روزنامههاى اصفهان را خوانده باشد يقين بر صدق عرايض ما خواهد كرد . پس شما را به خدا انصاف بدهيد آيا سزاوار است با اين مساعدتها و همراهىها روزنامه ( تمدن ) و ( تنبيه ) به واسطهء تحريكات خارجى و خوشآمد فلان ، در مقام اهانت و نسبتهاى غير واقع با اين اشخاص برآيند ؟ و اللّه سزاوار نيست و ما مكرر خواستيم در مقام تعرض با اين دو روزنامه در اين باب چيزى بنويسيم موقع نشد و مختصرا مىگويم اگر خداى نخواسته ما بين اهالى اصفهان هم اختلافى پيدا شد بدانيد از اثر اين دو روزنامه است . اگرچه در اين نمرات اخيره مختصرى از اقدامات و همراهىهاى آقايان اصفهان را اظهار و درج كرده بودند اما اين مطلب جبران جسارات گذشته را نمىكند و بايد با كمال ادب از ساحت مقدس آن بزرگواران معذرت تامه بخواهند .
بقيهء مواعظ آقاى آقا سيد جمال الدين از شمارهء 30 « 1 »
در قرآن بموجب اين آيه مباركه كه براى شما تلاوت مىكنم در سورهء توبه ، آيه 118 اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم
وَ عَلَى الثَّلاثَةِ الَّذِينَ خُلِّفُوا حَتَّى إِذا ضاقَتْ عَلَيْهِمُ الْأَرْضُ بِما رَحُبَتْ وَ ضاقَتْ عَلَيْهِمْ أَنْفُسُهُمْ وَ ظَنُّوا أَنْ لا مَلْجَأَ مِنَ اللَّهِ إِلَّا إِلَيْهِ ثُمَّ تابَ عَلَيْهِمْ لِيَتُوبُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
شأن نزول اين آيه چنانچه امام فخر رازى در تفسير كبير و مرحوم فيض در تفسير صافى و ساير مفسرين از علماى خاصه و عامه مىنويسند اين است كه در غزوه تبوك كه آخرين غزوات پيغمبر صلى اللّه عليه و آله است و لشكر حضرت را در اين غزوه جيش العمره ناميدند ، چونكه زمان قحطى بود و مسلمانان در اين سفر بسيار سختى و گرسنگى ديدند ، و چشيدند ؛ مخصوصا حديث دارد كه ده نفر يك شتر داشتند كه بنوبت سوار مىشدند و كان زادهم لشعير المسوس و التمر الزئيد و الاهالة السنحه يعنى خوراكشان در اين سفر جو كرمزده و خرماى خوشيده ضايع شده و دنبهء متعفن شده بود . سبحان اللّه اى مسلمانان ، ملاحظه كنيد بهبينيد در صدر اسلام مسلمانان با چه محنت و زحمتى ترويج دين مىكردند و با چه عسرت و تنگى اعلاى كلمهء حقه نمودند . خدا گواه است حديث دارد كه از شدت فقر و پريشانى يك دانهء خرما را يكى مىگرفت در دهان قدرى مىمكيد آنوقت مىداد ديگرى قدرى مىمكيد . همين قسم چندين نفر مىمكيدند تا از آن خرما غير از هستهاش چيزى باقى نمىماند . به اين قسم ترويج دين كردند . مقصود اينجا نبود ، مطلب در اين بود كه در اين سفر سه نفر از اصحاب حضرت از اين سفر تقاعد ورزيدند :
كعب بن مالك ، و هلال بن اميه ، و مرارة بن ربيع . با اينكه شترهاى خوب راهوار داشتند و عذرى نداشتند تنبلى كردند و در ركاب حضرت رسول صلوات اللّه نرفتند . روزى كه حضرت
هامش
( 1 ) - شمارهء 31 مورخ شنبه 19 محرم 1326 .